تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
حكايت كردند كه غلامى كه موكّل او بود خواست تا نامه‌اى بخانهء خويش نويسد ، و احوال آن سفر بشرح معلوم گرداند . شار را با تخت بند پيش خواند و تكليف كرد كه بتحرير اين نامه قيام نماى [ 1 ] . شار از سر ضجرت اين تحكّم و تأنّف و از بى - مبالاتى غلام طيره شد ، قلم بر گرفت و اين نامه آغاز نهاد ، و بزن او نوشت كه اى قحبهء نابسامان ، مگر مىپندارى كه من از تهتّك تو در ابواب فسق و فساد و تفريق مال من در وجه آرزو و مراد غافلم ، يا نمىدانم كه همواره بفجور و شرب خمور و تضييع مال در مصرف هر منكر و محظور روزگار مىگذارى ، و هر روز با حريفى و هر شب با ظريفى بمعاشرت و مباشرت مشغولى ، و خانهء من بر باد دادى و آبروى من بريختى ، اگر باز آيم سزاى تو بدهم ، و جزاء تو در كنارت نهم ، و ازين شيوه اطنابى تمام در آن نامه بكرد ، و سر نامه ببست و بغلام داد . و چون نامه بزن رسيد بيهوش شد و شبهت نكرد كه دشمنى تقبيح صورتى كرده است يا حاسدى مجال فسادى يافته است ، خانه بپرداخت و هراسان و بى آرام در گوشه‌اى گريخت ، و چون غلام به خانه رسيد سراى خويش چون قاع صفصف خالى يافت ، و از كدبانو و خدمتگاران نشان نديد . حيران فرو ماند ، و از همسايگان استكشاف حال كرد ، از كيفيّت نامه اخبار كردند و آن فضايح و قبايح بر او خواندند . غلام فرياد بر آورد و بمراعات دل زن و تسكين جانب و ازاحت خوف و استشعار او مشغول شد و بامانى بليغ و ضمانى وثيق ، زن را با خانه آورد ، و اين اضحوكه در خدمت سلطان باز گفتند از نكد و شطارت شار تبسّم كرد و فرمود كه : هر آن كس كه شار را خدمت فرمايد و با او نه بر طريق مجاملت معاملت كند سزاى او اين باشد . و چون شار را ببارگاه سلطان رسانيدند بفرمود تا او را بينداختند ، و بتازيانهء تأديب و تعريك مالش دادند و جايى محبوس كردند و در مواسات و مراعات اوقات
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، لد : نمايد .