تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
بدان جايگاه نقل كرد . و حاجب آلتونتاش و ارسلان جاذب پيرامن حصار او فرو آمدند و او حواشى حصار بمردان كار بياراست و جنگ فرا پيوست ، بيت :
همه سر ربض قلعه مرد آهن پوش * همه فصيل در حصن گرد آهن‌خاى
و لشكر سلطان مجانيق و عرادات بر جوانب قلعه راست كردند ، و يك جانب از ديوار حصار به زمين آوردند و رجّالهء لشكر چون گوزن بدان ديوارها بر دويدند ، و دست بتيغ و تير آوردند و از خون قرطهء سرخ در سر عذراء قلعه كشيدند . و شاه شار چون ديد كه كار از دست برفت مستغاث كرد و زنهار خواست تا مگر عوادى آن هول و بوادى آن حول ، بتضرّع و ابتهال بزوال رساند و آبى بر آتش خشم آن حشم زند ، و ندانست كه شير شرزه چون از حدّت ضراوت چنگال بصيد يازيد بى مقصود باز نگردد ، و مار گرزه كه از سر شدّت حقد آهنگ زخم كرد بى تشفّى دندان بر نكند . و آن فتنه قايم بود تا او را بدست آوردند و از قلعه بيرون كشيدند و اموال و خزاين او غارت كردند و وزير او را كه جهينهء اخبار [ 1 ] و حقيبهء اسرار بود ، بگرفتند ، و شكنجه بر كعب او نهادند تا ودايع و دفاين و ذخاير قلعه بدست باز داد و جريدهء بقاياى اموال بر اعمال و عمّال عرض كرد ، و بر تحصيل آن مسبّبان گماشتند و ولايت غرش و معاملات آن نواحى در مجموع ابو الحسن منيعى بستند ، و او را باستخراج آن وجوه نصب كردند ، و كوتوالى معتمد بر قلعه گماشتند و از حضرت سلطنت [ 2 ] به استحضار شار مثال رسيد در باب ارفاق و جانبت از ارهاق وصيت رفته ، چون او را بمعتمد سلطان سپردند او را با تخت بندى كه داشت بجانب غزنه بردند .
هامش
[ 1 ] - اس : احبار . متن از نسخ ديگر [ 2 ] - نسخ ديگر : سلطان