تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ريبت و نبذى از استمالت و استعطاف ايراد كرد ، چه نمىخواست كه صنيعه‌اى كه در باب او فرموده بود بيك زلّت باطل كند و غرس نعمتى كه در حقّ او نشانده بود بيك عثرت از بيخ بر آرد . و شار از آن ملاطفات [ 1 ] نفورتر مىشد و تقدير آسمانى عصابهء ادبار به روى او بازبست تا مجاهرت او بعصيان پيش سلطان روشن گشت ، و سلطان امير حاجب آلتونتاش و ارسلان جاذب را بمناهضت او فرستاد ، و ايشان روى بولايت او آوردند و ابو الحسن منيعى را كه زعيم مرو [ 2 ] بود با خويشتن ببردند ، براى آنكه او بر معاطف آن شعاب و مخارم آن هضاب اطّلاع داشت ، و ايشان با لشكرى خبير بتجارب امور ، و بصير بعواقب حروب ، كه چون زنگ آهن خايند و چون نهنگ به دريا فرو - شوند ، و چون مار در مداخل و مضايق زمين روند بدان حدود رفتند و آن نواحى را بستدند . پدر به حكم وقوف بر خواتيم اعمال و ممارست شدايد ايّام و ارتياض بتجارب روزگار بأمان پناهيد و زنهار طلبيد ، و در ذمّت عنايت و رعايت حاجب آلتونتاش گريخت و از عقوق و تمرّد پسر مستغاث كرد و از حركات و سكنات او تبرّا نمود و از معرض عصيان و موقف عدوان تفادى جست [ 3 ] و بشفاعت او به حضرت سلطان توسّل ساخت تا خلوص اعتقاد او در موالات دولت و نصوع سيرت و سريرت او در مظاهرت [ 4 ] حضرت عرض داد و او را باكرام و احترام به هرات آوردند ، و از حضرت سلطان در قبول معذرت و احماد طاعت او مثال فرستادند ، و او را در ضمان امان گرفتند ، و پسر بقلعه‌اى كه در عهد سيمجوريان ملجأ ايشان بود و ذكر آن در سابقهء ايراد كرده آمده است متحصّن شد ، و خزاين و مماليك و حواشى و مواشى خويش
هامش
[ 1 ] - مب : ملطفات [ 2 ] - متن از چت و اس . نسخ ديگر : مرو رود [ 3 ] - نسخ ديگر : موقف كفران تجافى جست [ 4 ] - نسخ ديگر : مطاوعت