تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣

ذكر هر دو شار ابو نصر بن راشد و محمد شاه پسر او [ 1 ]

پادشاهان غرشستان را در اصطلاح اهل آن بقعه شار خوانند چنان كه خان تركان را و راى هندوان را و قيصر روميان را . و ولايت غرشستان شار ابو نصر داشت تا پسر او محمّد شاه [ 2 ] بحدّ مردى رسيد و بقوّت شباب و مساعدت اصحاب و اتراب بر ملك مستولى شد و پدر منزوى گشت و مملكت به دو بازگذاشت و بمطالعت كتب و مجالست اهل ادب پرداخت و بلذّت علم از لذّات ملك و شهوات دنيا قناعت نمود و حضرت او منبع فضايل و منتجع افاضل بود ، و هنروران جهان و محنت‌زدگان روزگار درگاه او را مقصد آمال و امانى و كعبهء مطالب و مباغى ساخته بودند و از اقطار و اكناف عالم روى فرا او كرده و همه بنجاح مقصود و رواج مطلوب رسيده . و ابو على بن سيمجور چون عصيان ملك نوح آغاز كرد ، خواست كه ناحيت غرشستان با تدبير خويش گيرد و شار را بطاعت آرد . هر دو شار دست رد بر روى مراد او نهادند و از جهت ولاء آل سامان كه بر طاعت ايشان نشو و نمو يافته بودند و در حجر رعايت ايشان روزگار گذاشته ، به خدمت ديگرى تن در ندادند و بوثوق حصانت قلاع و مناعت بقاع خويش جواب ابو على باز دادند . و ابو على ، ابو القاسم فقيه را با جمعى از اركان دعوت و انياب دولت بمحاصرت ايشان فرستاد ، و آن لشكر كوههايى چند [ 3 ] كه مساوى سما و موازى جوزا بود در مسافت آن ديار قطع كردند و از [ 4 ] چند مخارم [ 5 ] كه از سمّ خياط و مضمّ قماط تنگتر بود بگذشتند و با ايشان در چند موقف بمحاربت و مناصبت بايستادند و سرهاى بسيار چون برگ درخت
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : پسر او ابو محمد . چت ، چق : ابو نصر بن محمد بن اسد و پسر او شاه محمد [ 2 ] - شع ، مب ، صو : پسر او ابو محمد [ 3 ] - كلمهء « چند » از « اس » افتاده است [ 4 ] - اس : و ازو . متن از شع و صو [ 5 ] - شع : محارم