فإن كنت تهوى اليوم اكل اللّقانق [ 1 ] * فبادر إلى أمثال جيد الغرانق
إلى جامع اللّذّات طيبا و جودة * قضى حقّه طاه بصنعة حاذق
تراه على السّفّود عند صلائه * كزنجيّة زينت بحلى المخانق
فبعض تدلّى [ 2 ] كالوشاح و بعضه * منوط عليه فى محلّ المناطق
فأنجح لقيت الخير فى حاجة امرئ * وفىّ به شرط الودّ غير مماذق « 1 »
ذكر قاضى ابو القاسم على بن الحسين [ 3 ] داودى [ 4 ] بهرات
اين قاضى در كمال فضل و متانت علم و تبحّر در منقول و معقول فريد الدّهر و يگانهء روزگار بود و بر تقدّم او بر اهل روزگار و حيازت قصب السّبق همه جهان متّفق بودند . قرب هشتاد سال در خدمت علم روزگار گذاشت تا مخدوم همه شد ، و از كلمات منثور او اين فصول است [ 5 ] :
هامش
[ 1 ] - مب ، عتبى : نقانق .
[ 2 ] - مب : يدلى .
[ 3 ] - مب : على بن سيمجور بن الحسين
[ 4 ] - چت ، الداودى
[ 5 ] - چت و چق اين فصول را ندارند و از آثار او تنها به ذكر دو بيت « قالوا ترفق . . . » و قصيدهء بستى اكتفا كردهاند
( 1 ) فان كنت . . . : اگر به خوردن لقانق ( لكانه ، رودهء به گوشت آكنده و پخته ، رك : تعليقات ) علاقه دارى پس به چيزهايى مانند گردنهاى پسران نازك اندام توجه كن ( لكانه به گردنها تشبيه شده است ) - به جامع لذتها از حيث پاكى و نيكى كه شخص ماهرى در پختن آن حق آن را ادا كرده است - آن ( لكانه ) را بر روى سيخ هنگام پختن مىبينى كه چون زنگيى است كه با زيورهايى كه عبارت از گردن بندهاست آراسته شده ( ترشحات و كف گوشت كه چون قطرات عرق است به گردن بند تشبيه شده ) - بعضى از آنها مانند گلوبند آويزان و بعضى در وسط بدان بسته است - پس حاجت مرا بر آور ، خدا ترا به نيكى رساناد ، كه چنان حاجتمندى هستم كه به شرط دوستى وفادار است و محبت وى بى شايبه است .