روى به ساريه نهاد بر عزم جانب جرجان ، و چون آنجايگاه رسيد منوچهر كس به پدر فرستاد در سرّ ، و از معرض عقوق و اهمال حقوق تفادى نمود ، و ابو على حموله از بيستون بن بنجاسب [ 1 ] و مخالفت وى مستشعر شد بسبب قرابت او با قابوس و اشتراك و اشتباك ايشان در نسب جيل ، و ميل قديم و مودّت سابق او با قابوس ، او را بگرفت و با رى فرستاد و به جرجان رفت و بر ظاهر شهر بر جانب مشهد داعى فرو آمد و اصحاب شمس المعالى دل بر مقارعت و مماصعت قوم نهادند و از بام تا شام در مقاسات بأس [ 2 ] و مساقات جام حمام بودند و دو ماه متواتر در ممارست آن كار روزگار گذاشتند و در فرضهء جرجان قحط برخاست و طعام نايافت شد و اصحاب قابوس در آن بؤس نفوس شريف خود را باندك بلغهاى قانع كردند و بدانچه ميسّر مىشد [ 3 ] سدّ مجاعت مىكردند .
و لشكر رى از جانب مشهد داعى [ 4 ] بسبب ضيق حال و قلّت زاد و انقطاع امداد با جانب محمّد آباد نشستند تا از جانب جناشك [ 5 ] علوفه فرادست توانند آورد ، و بسبب تواتر امطار و تزاحم اقطار از مهمّات و اوطار و طلب زاد و علوفه باز ماندند و طوفانى برخاست و در مخايض و حول از تمحّل قوت و علف عاجز آمدند و از صواعق رعد و برق و عواصف جنوب و شمال خيمهها فرو نشست .
و چون اصحاب قابوس ايشان را در آن حيرت و محنت ديدند از حصار بيرون آمدند و از مطلع فلق تا مقطع شفق بحدود اسياف خدود اصناف آن جمع مىشكافتند و ذوابل صعاد از مناهل اكباد سيراب مىكردند و بمناصل حراب مفاصل آن احزاب از هم مىگشودند تا هزار و ششصد [ 6 ] مرد از ايشان بر آن صحرا ضجيع تراب و أكيل
هامش
[ 1 ] - چق : بيجاسب . چت : تيجاسب
[ 2 ] - مب ، صو : يأس
[ 3 ] - اس : ميسر شد .
متن از نسخ ديگر .
[ 4 ] - اس : مشهد . متن از نسخ ديگر
[ 5 ] - اس : خناشك . مب :
خياشك . صو : جاسك . متن از شع
[ 6 ] - نسخ ديگر : سيصد