بر مقاومت ايشان نهاد و اميد در عون بارى تعالى و اقبال ايّام دولت بست . و ابو على حموله از جانب نصر بن الحسن و ممالات و موالات او با قابوس نا ايمن بود ، نوشتهاى به دو نوشت و در استمالت و استعطاف او انواع سحر و تمويه به كار آورد و گفت :
اسباب قرابت كه ميان تو و مجد الدّوله [ 1 ] مستحكم است چنان اقتضا كند كه بحفظ صلاح ملك و مراعات جانب او قيام نمايى و مدد و معاونت دريغ ندارى ، و اگر اين عزيمت بنفاد رسانى و بمضامّت جانب او و انخراط در سلك خدمت او رغبت نمايى هر آنچه توقّع افتد از ترتيب و ترحيب و اكرام و انعام و تفخيم و تقديم پيش گرفته شود ، و حالى را قومس در اعتداد تو آورده شد تا آنجايگاه روى و مقيم باشى تا انديشهء انعام دربارهء تو باتمام رسد .
نصر بن الحسن بدين لمعهء برق منخدع گشت و كوچ كرد و چون به ساريه رسيد راه جرجان از جانب چپ گذاشت و از جانب راست برفت ، و چون بنزديك قومس رسيد سرّ ضمير خويش باظهار كرد [ 2 ] و انديشهاى كه در باب مطاوعت مجد الدّوله در اندرون داشت با اتباع خويش در ميان نهاد . كلمهء ايشان مختلف شد : جمعى با ولايت استنداريه [ 3 ] رفتند و بعضى ميل جرجان كردند ، و نصر با بقاياى لشكر به قومس رفت و به ابو على كس فرستاد و ازو قلعهاى خواست كه بدان مستظهر شود و رحل و ثقل و عيال و اموال خويش آنجايگاه فرستد . قلعهء جومند به دو داد و از رخت و بنه و عيال خويش بدان جايگاه فرستاد .
و چون ابو على آن رخنه بر گرفت و از عوادى شرّ و غوايل ضرّ نصر فارغ شد
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : مجد الدوله ابو طالب
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : باظهار آورد . چت ، چق : باظهار آورده
[ 3 ] - اس ، شع ، مب ، لد : اسفنداريه . صو : اسفندياريه ، متن از حاشيهء شع و چت و چق - رك : تعليقات .