تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
شعر :
قامت تودّعنى بالادمع السّجم * و الصّمت بين يد منها و بين فم البين أخرسها و البين انطقها * و هذه حالة فى النّاس كلّهم « 1 »
هامش
( 1 ) قامت تودعنى . . . : آن زن برخاست با اشكهاى ريزان مرا وداع مىكرد و ميان دست و دهانش خاموشى بود ( اشكهايش حكايت از وداع مىكرد ولى دستش از اشاره و دهانش از سخن گفتن باز ايستاده و خاموش بود ) - جدايى او را لال كرده بود ( از سخن گفتن با دهان ) و نيز او را به سخن آورده بود ( با اشكهاى ريزان ) ، و اين حالت همهء مردم است -