بجيش جاش بالفرسان حتّى * ظننت البرّ بحرا من سلاح
و ألسنة من العذبات حمر * تخاطبنا بأفواه الرّياح
و أروع جيشه ليل بهيم * و غرّته عمود للصّباح
صفوح عند قدرته كريم * قليل الصّفح ما بين الصّفاح
فكان ثباته للقلب قلبا * و هيبته جناحا للجناح « 1 »
و جماعت خصوم از اقدام و اقبال [ 1 ] رايات او اهوال قيامت معاينه بديدند و احوال همه از تحسّر و ندامت متبدّل گشت [ 2 ] و يك ديگر را بر افعال ذميم و اقدام بر آن كار شنيع ملامت كردند و در مضيق آن ضرورت مجال مشورت نيافتند ، و ناچار از شهر بيرون آمدند با جامههاى ملوّن و كسوتهاى مزيّن و لباس معاشرت و شعار ملاعبت ، امّا در كثرت عدد بكمال بودند ، چه از اطراف خراسان و ما وراء النّهر حشر كرده -
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : از اقدام اعلام و اقبال
[ 2 ] - اس : مبدل گشت متن از نسخ ديگر
( 1 ) بجيش جاش . . . : با سپاهى كه با سواران موج مىزد تا آن جا كه گويى بيابان دريايى از سلاح است - و به وسيلهء زبانهاى سرخ خرقههايى كه به بالاى نيزهها مىپيچند ( غلبه كرديم ) اين خرقهها به حركت مىآمدند و با ما با دهانهاى « باد » گفتگو مىكردند ( نيزهها به اشباح تشبيه شده و پارچههاى جنبان بر بالاى نيزهها به زبان ، و جنبش آنها به حركت كردن زبان هنگام سخن گفتن ، و باد نيز به دهان كه بدان سخن مىگويند تشبيه شده است ) - و به همراهى شخص بزرگوارى ( سيف الدوله ) كه سپاهش چون شب تاريك محض ، و پيشانى او چون روشنايى عمود وار بامدادى است كه در ميان تاريكى ( سپاه انبوه ) مىدرخشد - در هنگام قدرت كريم و بخشنده است ولى در ميان شمشيرها ( ميدان جنگ ) كمتر گذشت مىكند - ثبات او مانند قلب ( مركز جرأت و دليرى ) است براى قلب لشكر ، و هيبت و عظمت او براى جناح سپاه به منزلهء بال است .