تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
كرد و حرص غالب و طمع كاذب ايشان در نهب و سلب اتباع خويش بديد ، و آنكه وجوه و رؤس ايشان بر سفاهت ارذال و سخافت انذال انكار نكردند ، دانست كه اغضاء ايشان از سر رضاست و سكون و سكوت ايشان موجب اغرا : إنّ السّفيه إذا لم ينه مأمور « 1 » ، بفرمود تا طايفه‌اى از لشكر پيرامن آن اوباش در آمدند و همه را بقتل آوردند ، بيت :
ز بس كشته پشت جهان گشت خم * از آن سوى ديگر زمين داد نم
و لشكر بياراست و كوهى از آهن در صحراى آن هيجا روان كرد ، و صف كشيده روى بخصم آورد ، بيت :
ز سمّ ستوران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت
شعر :
و مشهد بين حكم الذّل منقطع * صاليه أو بحبال الموت متّصل ضنك اذا خرست أبطاله نطقت * فيه الصّوارم و الخطّيّة الذّبل « 2 »
و خويشتن و هر دو برادر نصر و اسماعيل و عمّ خويش بغراجق در قلب بايستادند و همانا ابيات ابو فراس صفت حال او بود ، قطعه :
علونا دوشنا بأشدّ منه * و أثبت عند مشتجر الرّماح « 3 »
هامش
( 1 ) ان السفيه . . . : اگر سفيه را از كارى كه مىكند باز ندارند در واقع وى را بدان امر كرده‌اند . ( 2 ) و مشهد بين . . . : آورد گاهى بود كه كسى كه به آنجا وارد مىشد از خوارى رهايى مىيافت يا به رشتهء مرگ متصل مىشد - تنگنايى كه وقتى پهلوانان آن لال شدند شمشيرها و نيزه‌هاى نازك و تيز به سخن در مىآيند . ( 3 ) علونا دوشنا . . . : به كوه « دوشن » بالا رفتيم به وسيلهء سورانى كه سخت‌تر و ثابت‌تر از آن كوه بودند هنگام به هم خوردن و جدال نيزه‌ها .