و موافقت مستديم بدارد و خار وحشت از ضمير هر يك برفق و لطف بيرون كشد ، و ايشان را گفت : ألأرحام إذا تماسّت تعاطفت « 1 » ، صواب آن شناسيم كه هر دو [ 1 ] حركت كنيد و يك ديگر را ببينيد و شكر و شكايت و توّقع و التماسى كه از جانبين در سراير و ضماير كامن است بمشافهت بمسامع يك ديگر رسانيد و از هر آنچه بخلل خانه و نقصان جاه و غضاضت ملك و شماتت اعدا باز گردد تجافى نماييد .
امير سيف الدّوله اين نصيحت مقبول داشت و بسمع رضا اصغا كرد و بدان راضى و همداستان شد ، امّا امير اسماعيل از [ 2 ] استشعار و استرابت و سوء الظن تن در نداد و از آن مواعظ اعراض كرد و تضييع نفايس اموال و احتمال تحكّمات فاسد لشكر بر حفظ خانه و موافقت برادر و رعايت مصلحت كلّى راجح ديد سبب ترسى و بيمى [ 3 ] كه در صميم [ 4 ] دل او متمكّن گشته بود و خيالى كه بحواشى خاطر او متطرّق شده و نوازع ظنون عنان طمأنينت و سكون از دست او بستده .
عتبى آورده است كه من ابيات سيف الدّولهء حمدانى [ 5 ] كه در حقّ برادر خويش ناصر الدوله گفته بود بمسامع امير اسماعيل رسانيدم تا مگر در تمهيد قواعد الفت و تأكيد معاقد اخوّت قدوهء حال خود سازد و عارضهء وحشت و نفرت بزوال رسد ، پيش او بمحلّ قبول نيفتاد و بموقع ارتضا نپيوست و ابيات اين است :
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : هر دو برادر
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : از سر
[ 3 ] - نسخ ديگر :
سبب ذعرى
[ 4 ] - مب ، شع : در ضمير
[ 5 ] - اس : حمدونى ( ! ) مب : سيف الدوله محمود ( ! ) . شع : « حمدانى » را ندارد . متن از « چت » و الفتح الوهبى ج 1 ص 276
( 1 ) الارحام . . . : پيوندها آن گاه كه به هم رسند به يك ديگر متمايل مىشوند ( خويشاوندان چون با يك ديگر باشند مهربان مىشوند و كينهها از دلها مىرود ) .