زمان آن تحكّمات امتداد يافتى نظم حال و مآل بگسستى و جمعيت حشم بتفرّق و تمزّق پيوستى .
چون سيف الدّوله از حادثهء پدر خبر يافت بشرايط عزا قيام نمود و ببرادرش اسماعيل تعزيت نامه نوشت و ابو الحسن حمولى را بسفارت به دو فرستاد و پيغام داد كه پدر كه جنّهء نوايب و عمدهء حوادث [ بود ] [ 1 ] رفت و مرا امروز در همهء جهان از تو گرامىتر كس نيست و از جان شيرين و روشنايى چشم عزيزترى ، هر آنچه بمراد و تمنّا و آرزوى تو باز خواهد گشت از حكم و فرمان و خزاين و ممالك و ساز و لشكر دريغ نيست امّا كبر سنّ و تجارب ايّام و وقوف بر مقادير حشم و دقايق سردارى و ارتياض بآداب جهانبانى در استثبات ملك و استدامت دولت اصلى مبين و حبلى متين است ، و اگر استبداد و استقلال تو به مباشرت اين شغل و ثبات در معرض اين منصب و تفصّى از عهدهء اين كار محقّق بودى من از همه مطيعتر و راضىتر بودمى ، پدر اگر در غيبت من وصايتى كرد سبب بعد مسافت و مخافت آفت و تفرّق جمع و تشتّت حال بود ، مصلحت آنست كه از سر بصيرت انديشهء كامل كنى و وجه صواب بشناسى ، آنچه حطام دنياويست بر مقتضى فرمان بارى جلّ و علا و موجب شريعت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم بسويّت [ 2 ] قسمت رود و غزنين كه مطلع سعادت و منشأ سيادت و مستقرّ اولياء دولتست بما باز گذارى تا ما ولايت بلخ از براى تو مستخلص گردانيم يا زعامت و امارت جيوش خراسان بر تو مقرّر داريم .
امير اسماعيل اين كلمات مقبول نداشت و آنچه از نكبت و محنت [ 3 ] در راه بود دامن اقبال او بگرفت و از توفيق سعادت محروم ماند ، و والى جوزجان ميان ايشان بايستاد بوساطت ، و بنصايح و مواعظ بليغ تنبيه كرد تا مگر ايشان را بر قانون اخوّت
هامش
[ 1 ] - كلمهء « بود » در نسخ خطى نيست و از چت و چق افزوده شد .
[ 2 ] - اس ، صو :
« بسويت » را ندارند
[ 3 ] - در « اس » ناخواناست و مىتوان آن را نجعت خواند .