ذكر ابو القاسم بن سيمجور و حالت او بعد از مفارقت برادرش ابو على
ابو القاسم بعد از وفات ابو على با گوشهاى نشست تا رايت ناصر الدّين به خاستر [ 1 ] رسيد ، روى به خدمت او نهاد و بمتابعت رايت او استسعاد جست ، و ناصر الدين او را بتمكين تمام قبول كرد و بر اكرام مقدم و ايجاب حقّ وفادت او توفّر نمود و به ملك نامه نوشت [ 2 ] و در حق او سخن گفت و ولايت قهستان كه اقطاع قديم سيمجوريان بود از بهر او بخواست ، و ملك اين التماس را بإسعاف مقرون گردانيد و منشور ولايت قهستان به دو فرستاد مضاف با تشريفات و خلعتهاى گرانمايه ، و خدمت او را به نظر قبول و موقع إحماد گردانيد [ 3 ] .
و ابو القاسم بسر ولايت رفت و بفراغ خاطر و طمأنينت دل قرار گرفت تا اين وقت كه ناصر الدّين روى بمدافعت و ممانعت ايلك خان آورد ، مثالى باستدعاء او روانه كرد و او را بموافقت جمع و مظاهرت قوم و نصرت دعوت ملك و مغالبت دشمن دولت خواند و از سر سوء الظّنّ و مخافت آفت عاقبت و هراس و خامت خاتمت و قرب عهد بحادثهء برادر عذرى نهاد و بعلّتى تمسك جست و از اجابت آن دعوت تخلّف نمود ، و چون دانست كه مخالفت حكم و امتناع از موافقت عاقبتى وخيم دارد و خاتمتى ذميم ، بعصيان مجاهرت كرد و به حكم آنكه عرصهء خراسان خالى يافت به نيسابور رفت و ابو نصر بن محمود الحاجب [ 4 ] به دو پيوست و هر دو دست بعيث و فساد و استحثاث اموال و مصادرات عمّال و تخريب بلاد و تعذيب عباد بر آوردند .
هامش
[ 1 ] - چت : بخاكستر
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : نامه كرد
[ 3 ] - مب ، شع : احماد مقرون داشت
[ 4 ] - اس : و ابو نصر بن الحاجب محمود . متن از نسخ ديگر