شعر
أبلغ مقالى كلّ عارف مجتد * و مؤمّل فى قصده أن يهتدى
عرج على الشّيخ الجليل المرتجى * وزر الوزارة أحمد بن محمّد
فرواؤه ملء العيون و حبّه * ملء القلوب و سيبه [ 1 ] ملء اليد
يفرى امور الملك رأيا فيصلا * و عزيمة تزرى بكلّ مهنّد
و يفيض نائله بسيب [ 2 ] زاعب * فيقول سائله غرقت قدى قدى
فاثن الرّجاء إلى علاه فإنّه * غوث الرّدى غيث الصّدى بدر النّدى
لا زال فى يوم أغرّ مبشّر * بسعادة غرّاء تطلع فى غد
ليقيم كلّ مأوّد و ينيم كلّ * مسهّد و يضمّ كلّ مبدّد « 1 »
و ناصر الدّين به ملك نوح نامه نوشت [ 3 ] و در تقرير خيانت ابن غرير و ميل او بجانب ابو على و مناضلت از جهت او و اتّحاد ايشان و استظهار بجانب يك ديگر
هامش
[ 1 ] - اس : و سيفه . متن از نسخ ديگر
[ 2 ] - اس : نائله كسيل . در حاشيه : بسيل .
متن از نسخ ديگر
[ 3 ] - مب ، شع : نامه كرد .
( 1 ) ابلغ مقالى . . . : سخن مرا به هر خواهنده و طالب احسان و آن كه در قصد خود آرزومند راه يافتن است برسان - كه به شيخ بزرگوارى كه پناهگاه است و پشتيبان وزارت است يعنى احمد بن محمد متوجه باش - چهرهء او چشمان را و دوستيش دلها را پر مىكند و احسانش به پرى دست است - امور حكومت را با رأى قاطع اصلاح مىكند و فيصله مىدهد ، و ارادهاش هر شمشير هندى را نابود مىكند - و بخشش خود را مانند سيل سخت جريان مىدهد چنان كه خواهنده به دو مىگويد : غرق شدم بس است بس است - به بزرگى او اميدوار باش زيرا وى پناه براى شخص هلاكشونده و باران براى شخص تشنه و بدر انجمن است - همواره در روز خوش مژدهء سعادت درخشانى را مىدهد كه فردا طلوع خواهد كرد ( خوشبختى او دايمى و متوالى است ) - تا هر عيب و كجى را اصلاح كند و هر بيدارشونده را به خواب وادارد و هر پريشان را به نظم آورد .