چون پنج ماه از تقلّد وزارت او بگذشت چند غلام از آن او دست به دو بر آوردند و او را بكشتند ، و ملك نوح ازين واقعه بغايت كوفته و تنگ دل شد و از كراهيت ناصر الدّين و شبهتى كه درين باب حادث گردد و نسبت رضايى كه درين حادثه به دو كنند متحرّز [ 1 ] گشت و در آن مصيبت آثار تفجّع و توجّع ظاهر گردانيد و از سراى امارت بيرون آمد و بر وى نماز كرد و جانيان را بدست آورد و همه را بنكالى تمام هلاك كرد .
بو شنجى در مرثيهء ابو نصر مىگويد ، شعر :
قلوب النّاس آلمة سقاما * و نفس المجد والهة سقيمه
و ما فجعت بك الدنيا و لكن * تركت بفقدك الدّنيا يتيمه « 1 »
و بعضى از اهل عصر در وى مىگويد :
لمّا ثوى صدر الوزارة احمد * و هوت [ 2 ] نجوم المجد فى ملحوده
أذريت من فرط المصاب مدامعا * كالغيث بعد بروقه و رعوده
قال العذول و قد رأى فرط الجوى * و الطّرف يمزج دمعه بصديده
خفّض عليك فقلت قولا زاجرا * دعنى أبكّية بنسخة جوده « 2 »
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : محترز
[ 2 ] - حاشيهء اس : و خوت
( 1 ) قلوب الناس . . . : دلهاى مردم از جدايى تو بيمار است و بزرگوارى و مجد واله و مريض است - دنيا با مرگ تو مصيبت زده نشد ليكن تو با فقدان خود دنيا را يتيم گذاشتى .
( 2 ) لما ثوى صدر . . . : هنگامى كه صدر وزارت ، احمد ، در قبر مدفون شد و ستارگان مجد در قبر او فرو افتادند ( و با او دفن شدند ) - از فرط غمزدگى اشكها ريختم به سان باران پس از برقها و رعدهايش - سرزنش كننده آن گاه كه فرط عشق و علاقهء مرا ديد چنان كه اشك چشم با خون آن در آميخته بود گفت : - بر خود آسان بدار ، با عتاب و نهى گفتم : بگذار مرا كه بگريم مانند بخشش او كه فراوان بود .