بر خواند و بمهربى التجا ساخت و متوارى بنشست و ابو نصر بن ابى زيد به حضرت رسيد و ملك نوح بر حكم ناصر الدين مزيدى نجست و وزارت بر وى مقرّر فرمود [ 1 ] و او بكفايت و كياست خويش بنظام آن كار قيام نمود و رونقى با منصب وزارت آورد و امور ملك با ضبط گرفت و تدارك و تلافى خللها كه بسوء التدبير ابن غرير حادث شده بود بر نكوتر [ 2 ] وجهى بجاى آورد .
و ابو الفتح بستى در وصف اين حال مىگويد ، شعر :
فديت ابا نصر المرتجى * لتفريج كلّ ظلام يظلّ
له قلم حدّه لا يكلّ * اذا كان فى الحرب سيف يكلّ
فيوجز لكنّه لا يخلّ * و يطنب لكنّه لا يملّ
و كيف يملّ و توفيق من * أفاد العقول عليه يملّ
تجود قريحته بالبديع * عفوا كجود القراح المغلّ
مدقّ مجلّ و اولى الكفاة * بأعلى الصّفات مدقّ مجلّ « 1 »
و همچنين اين ابيات در وقت استقرار او در منصب وزارت به دو نوشت ،
هامش
[ 1 ] - شع : مزيدى نفرمود و وزارت برو مقرر داشت
[ 2 ] - شع : بر نيكوترين
( 1 ) فديت ابا نصر . . . : من فداى ابو نصر باشم كه براى دور كردن هر تاريكى كه فرار مىگيرد پناهگاه است - او را قلمى است كه هرگز كند نمىشود اگر چه شمشير در جنگ كند گردد - ايجاز مىكند ليكن نه مخل ، و اطناب مىكند ليكن نه ممل - چگونه ممل باشد در حالى كه توفيق خدايى كه عقلها را به وى بخشيده آن سخنان را به او القا مىكند - قريحهء او بىرنج و زحمت سخنان بديع مىپردازد چنان كه زمين خوش خاك و حاصلخيز بهره مىبخشد - باريك بين و انجام دهندهء كارهاى بزرگ است و بهترين اشخاص لايق در برترين صفات شخص دقيق و انجام دهندهء كارهاى بزرگ است .