تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ما بعفونت اين هوا متأذّى شوند ، اگر خصم ما را معاودتى باشد و عجزى افتد چون هوا شكسته شود و فصل خزان برسد گرگان بدست است . عامّهء لشكر را اين راى موافق افتاد و حبّ وطن و ميل اهل و سكن غالب آمد و برين اتّفاق ختم كردند . ابو على را از سر اضطرار لازم شد موافقت ايشان نمودن و بمراد ايشان همداستان شدن . در اثناء اين حالت خبر رسيد كه صاحب كافى كه چراغى بود در ظلمت آن حادثه و طبيبى در معالجت اين نائبه ، بجوار حق رفت و دعوت مرگ را اجابت كرد ، و ابو على بدان سبب دل از مقام جرجان بر گرفت ، چه استظهار او به مكان صاحب كافى بود و همواره در حفظ مصالح و رعايت جانب او مبالغت نمودى و فخر الدّوله را بر معرفت قدر و اهتمام بنظام امور [ 1 ] و سعى در تحصيل مراد و اغتنام جوار و معاونت بر درك آثار و حصول مقصود او تحريض دادى . و چون صاحب كافى وفات يافت شعراى عصر در مراثى او قصايد بسيار بنظم آوردند . ابو محمد خازن گويد ، شعر :
يا كافى الملك ما وفّيت حقّك من * مدح و إن طال تمجيد و تأبين فتّ الصّفات فما يبكيك من احد * إلّا و تزيينه إيّاك تهجين هذى نواعى العلى قد قمن نادبة [ 2 ] * من بعد ما ندبتك الخرّد العين تبكى عليك العطايا و الصّلات كما * يبكى عليك الرّعايا و السّلاطين « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : بمناظم امور [ 2 ] - مب : العلى مذ بث نادبه ( 1 ) يا كافى الملك . . . : اى كافى الملك ( صاحب بن عباد ) حق تو را در مدح ادا نكردند اگر چه تمجيد و ستايش پس از مرگت دراز گرديد - از همهء صفت‌ها گذشتى پس كسى براى تو گريه نمىكند مگر اين كه رثاى او در واقع زشت گردانيدن است ( وصف و رثاى مردم به حق تو وافى نيست ) - اينك نوحه‌گران بزرگوارىها به پا ايستاده زارى مىكنند پس از آنكه زنان شرمگين و زيبا ندبه كرده‌اند - بخشش‌ها و صله‌ها براى تو گريه مىكنند چنان كه رعايا و پادشاهان گريان‌اند .