جرجان اقامتى ترتيب كردند و هزار هزار درم شاهى از ارتفاعات آن نواحى به تفصيلى معيّن وجوه دادند كه در مصالح [ 1 ] لشكر خرج افتد و ابو على و فايق آن زمستان آن جايگاه ببودند تا روى بهار پيدا شد و مرغزار بدميد و موسم حركت لشكر برسيد .
و بوقت حضور ناصر الدّين سبكتكين و سيف الدّوله محمود به نيسابور در افواه افتاد كه راى ايشان را در حق عبد اللّه غرير تغييرى خاسته است و او را بدان متّهم داشتهاند كه در خدمت ملك نوح در بارهء ايشان تضريبى مىكند و در احتباس بعضى از ولايات و إقطاعات ايشان سعى مىنمايد . ملك نوح از براى ابقاء بر وزير خويش و استشعار و خوف نكايتى كه بدين ريبت به دو رسد رحلت كرد و بجانب طوس رفت . چون سيف الدّوله برين حالت واقف شد بر عقب او برفت و در استعطاف جانب او و برائت ساحت خويش و تقرير صدق نيّت در موالات و مطاوعت مبالغت نمود ، و ملك نوح مقدم او را مكرّم داشت و دل نمودگيها نمود و عارضهء آن وحشت بزوال رسيد و عبد اللّه بن غرير از خوف آن نسبت از ميان بيرون شد و به مرو رفت .
ملك نوح بعد از حصول رضاى جانبين و حدوث صفاء ذات البين بر اثر وزير روانه شد تا به مرو ، و از آنجا به بخارا رفت و بفراغ دل و پيروزى بخت بر تخت مملكت خويش قرار گرفت و اميران ناصر الدين و سيف الدّوله در نيسابور بساط عدل و رأفت و انصاف و معدلت بگستردند و رسوم محدث و بدعتهاى مذموم و قوانين جور باطل گردانيدند و كافّهء رعايا و زيردستان را در كنف امن و راحت بداشتند و قواعد ظلم و اعتساف و جور و اجحاف كه در ايّام فتور و عهد آل سيمجور حادث شده بود در جملگى بلاد خراسان منسوخ گردانيدند و بإبطال آن مثال دادند تا امنى عام ظاهر شد و ولايت معمور گشت و كاروانهاى تجّار و ارباب بضاعت روى به كار آوردند و از آفت و مخالفت راه امن يافتند و نعمت و خصبى تمام با ديد آمد .
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : كه در وجه مصالح