سوء الظّنّ « 1 » انديشهاى كرد ديگرگون ، و گفت : هيهات ! دير است كه گفتهاند :
من يزرع الشّوك لم يحصد به عنبا « 2 » جايى كه من همه تخم جفا كشتهام خرمن وفا چگونه پيمايم ؟ و در موضعى كه نهال خلاف نشاندهام ثمرهء موافقت بر چه وجه توقّع كنم ؟ و مار آزرده در جيب گذاشتن و زهر به دو گمان چشيدن [ 1 ] كار زيركان نيست ، و عاقلان گفتهاند كه : پادشاهان چون نهنگ دندان در شكم دارند ، و چون دريا باشند كه اگر چه منبع آب حيات است و متضمّن انواع جواهر و منافع ، گاه موج بيك لطمه جهانى خراب كند و عالمى فرو برد . شعر :
هو البحر غص فيه اذا كان ساكنا * على الدّرّ و احذره اذا كان مزبدا « 3 »
و فايق چون ديد كه سفينهء نوح بسلامت بر جودى فراغ قرار گرفت ، سكينت دل و طمأنينت خاطر او برفت و از طغيان آن طوفان جاريهء [ 2 ] نجات طلبيد ، فترت رأى و طمع خام و فرط وقاحت او را بر آن داشت كه پيشانى به كار باز نهاد و روى به بخارا آورد تا بر سبيل تحكّم و تغلّب ملك نوح را با دست گيرد و سدّى از تهوّر در پيش حملهء كراهيت او كشد . ملك سرى لشكر از خواصّ حجّاب و حشم پيش او باز فرستاد و ميان فريقين مقاتلتى فاحش رفت و از جانبين قتل بسيار افتاد و طيور و سباع و نسور و ضباع را از كشتگان آن مآتم و خستگان آن ملاحم عيدى بنوا و مايدهاى
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : به دو گمان نوشيدن
[ 2 ] - شع : جاره
( 1 ) الحزم سوء . . . : دور انديشى داشتن سوء ظن است ( رك : تعليقات ) .
( 2 ) من يزرع . . . : هر كه خار بكارد انگور ندرود خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم .
( 3 ) هو البحر . . . : او همانند درياست آن گاه كه ساكن و آرام باشد ، براى مرواريد در آن غوطه بخور و بترس از آن وقتى كه تلاطم كند و كفآلود باشد .