ما وراء النّهر و مشارطت بر آن مشاطرت ، بوفا نرسيد ، و بغراخان چون سرير بخارا بگرفت خطاب او بر قاعدهء اصحاب جيوش كرد و بسوابق مواضعات التفاتى ننمود ، انگشت تحيّر و ندامت خاييدن گرفت و شعلهء راى او در ظلمت آن حادثه [ 1 ] فرو مرد و روضهء عيش او بصرصر آن واقعه پژمريده گشت و خواصّ دولت و حواريان حضرت خويش را حاضر كرد و از چارهء آن كار و مخرج آن محنت بر سبيل استشارت استطلاع كرد . همگنان گفتند : طينت آل سامان به آب كرم و لطف سرشته است و عفو و اغماض و اغضاء ملوك ايشان از زلّات بندگان و عثرات خدمتگاران بهمهء ايّام متعارف بوده است . طريق آنست كه اين مرهم ازيشان طلبى و اين عذر هم از درگاه ايشان خواهى ، كه درين غرقاب جان جز بكشتى عنايت نوح بساحل سلامت نرسد و اين سيلاب محنت جز بيمن دعوت نوح به زمين فرو نشود ، با تيغ و كفن بزنهار بايد رفت و در كرم و رحمت او كوفتن ، و خارى كه از كينه در سينهء او شكسته است بمنقاش تضرّع و تخشّع بيرون كشيدن ، و غبارى كه از جفا بر حاشيهء خاطر او نشسته است بنسيم تلطّف و تألّف زايل گردانيدن ، و اگر تا اين غايت تقصيرى رفته است به خدمت پسنديده تدارك كردن ، و رسم خدمت بر قانون [ 2 ] عبوديّت از سر گرفتن ، چه سر گشته را بهتر از سر رشته چارهاى نتواند بود و گناه كار [ 3 ] را ملجأى پسنديدهتر از اعتذار و استغفار صورت نبندد .
ابو على اين سخن بر ميزان عقل راست يافت ، گرد اسباب خويش بر آمد و از انواع متموّلات تحفهاى بسيار و حملى سنگى فراهم كرد تا بر دست سفيرى چربزبان به حضرت ملك نوح فرستد كه بسحر بيان عقدهء وحشت از ضمير منير او بازگشايد و بلطف حيل مرغ رضاى او از هواى ابا به زير شست آرد . باز بر مقتضى ، الحزم
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : نازله
[ 2 ] - نسخ ديگر : خدمت و قانون
[ 3 ] - شع : گنه كار .