تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و درين حال طاهر بن الفضل ناحيت صغانيان را از ابو المظفر محمّد بن احمد ابن محتاج ستده بود [ 1 ] و بتغلّب در ولايت او نشسته . ابو المظفّر چون از ولايت منزعج شد باهتمام فايق التجا كرد و ازو مدد خواست . و فايق حقّ وفادت او و بزرگى خانه و جلالت قدر و وجاهت و نباهت ذكر و آنكه از امراء خراسان باصالت و قدمت خاندان و فضايل ذات متفرّد بود باكرام و ايجاب تلقّى كرد و لشكر خود را در خدمت او بفرستاد و طاهر چون خفّت حال و قلّت اعوان فايق و خلوّ عرصهء بلخ بشنيد در استخلاص بلخ طمع بست و با حشم خويش بحصار بلخ آمد ، و عامّهء بلخ از شهر بيرون آمدند و جنگ آغاز نهادند و يكى از جملهء اعراب طاهر را بشناخت ، او را بطعنه‌اى از مركوب بينداخت و فرود آمد و سرش برداشت و چون لشكر او از حال او خبر يافتند منهزم شدند و هر يكى از جانبى جان بيرون برد . و چون كار اينانج [ 2 ] حاجب بر آن حالت افتاد كه شرح داده شد و او را اسير به تركستان بردند ، ملك بخارا از نظام بيفتاد و وهنى فاحش ظاهر شد و پشت اولياى دولت بشكست و سرير سلطنت را حامى و حارسى نماند ، از سر اضطرار فايق را استمالت كردند و او را با خدمت تخت و ملازمت حضرت خواندند ، و چون بدرگاه رسيد امداد كرامات و الطاف دربارهء او مبذول داشتند و با ساز و اهبتى تمام به سمرقند فرستادند تا بحراست بيضهء دولت و حفظ ثغور ملك قيام نمايد ، و چنان كه بدان حدود رسيد بغراخان تاختن آورد و فايق بى توقّفى و تعرّف احوالى منهزم شد و ريخته با بخارا آمد و اصحاب و خواصّ سلطان كه با او بودند عرضهء شمشير كرد و در دم اژدهاى بلا نهاد . شعر :
ترك الاحبّة ان يقاتل دونهم * و نجا برأس طمرّة و لجام « 1 »
هامش
[ 1 ] - مب : از ابو المظفر احمد بن محمد استده بود [ 2 ] - اس : انج . چت : آنچ ، متن از شع ( 1 ) ترك الاحبة . . . : دوستان را ترك كرد و آنان را در جنگ تنها گذاشت و با اسب چابك و لگام خود را رهايى بخشيد .