تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
و كس را شبهت نماند كه گريختن وى از سمرقند از سر مواطاتى بود ، و خبث باطن و فساد دخلت [ 1 ] و بغى بر ولى نعمت او را بر آن داشت كه آبروى ملك بريخت و خانهء قديم دولت بر باد داد ، و نوح از حدوث اين مشكل مبهم و وقوع اين حادثهء معضل [ 2 ] هراسان و مضطرب گشت و شهرباز گذاشت و بجانبى متوارى بنشست .

ذكر آمدن بغراخان به بخارا و رفتن ملك نوح [ 3 ]

بغراخان به بخارا آمد و فايق باستقبال او رفت و در جملهء خواصّ او منتظم شد و بتكثير سواد و حصول در زمرهء اجناد او تبجّح و مباهات نمود و همانا سالها اسباب مناصحت و مخالصت ميان ايشان ممهّد و مؤكّد بود ، و چون بغراخان بر سرير ملك قرار گرفت ، فايق اجازت خواست كه به بلخ رود و معاملات آن حدود و ابواب المال از بهر خزانهء او محصّل كند و خطبه و سكّه بشعار دعوت او در اطراف آن نواحى مقرّر گرداند . برين قرار دستورى يافت و بجانب بلخ شد ، و نوح فرصت نگاه داشت و از مستتر خويش متنكّروار بيرون آمد و از جيحون گذر كرد و به آمل شط نزول فرمود و جمعى از مماليك و خدم او آنجا افتاده بودند و متحيّر و سرگشته مانده ، چون از وصول او خبر يافتند شادمان گشتند و حياتى تازه و عيشى نو به مكان او در اجرام و اجسام ايشان ظاهر شد ، و از جوانب لشكر متفرّق به دو پيوست تا سپاهى تمام فراهم آمد و نوح وزارت بر ابو على بلعمى مقرّر كرد و ضبط آن قدر كه از ممالك و مماليك باقى بود بدست او باز داد و او در تقديم و تأخير و تدبير و تقدير آن مهم متحيّر و متبلّد شد و از طريق التيام و انتظام آن كار قاصر ماند ، چه ولايت بكلّى در تشبّث خصوم بود و لشكرى بسيار جمع شده و وجوه اقامات و تعهّد ايشان تعذّرى داشت . عبد اللّه بن غرير را از خوارزم باز خواندند
هامش
[ 1 ] - اس ، صو : فساد خلت . شع : ناخوانا - متن از چت [ 2 ] - شع ، مب : معظم [ 3 ] - چت : + بن منصور و باز آمدن او ببخارا بعد از رفتن بغراخان . متن تاريخ عتبى نيز به همين مضمون است .