تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
و با سر منصب وزارت فرستادند . و از مبدأ نجوم فتنه و هجوم محنت به ما وراء النّهر ، نوح بن منصور به ابو على بن سيمجور نوشته‌ها مىنوشت و او را بنصرت خويش و قضاء حقوق نعمت و قيام بمحامات بيضهء دولت دعوت مىكرد و او در آن باب بقولى مكذوب و مواعيد عرقوب نوح را مغرور مىداشت و بعذر احتشاد و استعداد روزگار مىگذرانيد . پس ، از نيسابور به سرخس رفت و از آنجا در مدّتى مديد به مرو شد منتظر وصول بغراخان و مترصّد ميعادى كه ميان ايشان بود بر قسمت مملكت نوح ، و جمعى از اصحاب ابو على در تحسين اين رأى و تزيين اين انديشه و تصويب اين حركت مبالغت مىكردند و در وى مىدميدند كه دولت آل سامان به آخر رسيده است و ايّام اقبال و زمان پادشاهى ايشان گذشته و امارات ادبار و علامات خذلان هر لحظه ظاهر مىشود و فتقى نو و وهنى تازه حادث مىگردد و ديرست تا گفته‌اند : معاونة العاجز ذلّ « 1 » ، چون مدّت اقبال گذشت و نوبت ادبار رسيد معاونت ملك نوح موجب مذلّت و مثمر مسكنت باشد . و چون نوح به آمل شط رسيد به ابو على كس فرستاد و گفت : انتظار از حد گذشت و كار بغايت رسيد و دشمن ظفر يافت و خانه از دست شد ، وقت است كه بشرايط حفاظ و لوازم قضاء حقوق قيام نمايى و در مظاهرت دولت و مضافرت [ 1 ] دعوت باسلاف و گذشتگان خويش اقتدا كنى ، چه اميد [ 2 ] معاونت از ديگر جوانب منقطع شد و اعتماد و اعتضاد جز به مكان و مكانت تو حاصل نيست ، و از جملهء نوشته‌هايى كه
هامش
[ 1 ] - در نسخ جز « شع » مظافرت به ظاء آمده است ولى كلمهء ظفر از باب مفاعله در فرهنگها ديده نشد [ 2 ] - مب : اوميد ( 1 ) معاونة العاجز ذل : يارى كردن به شخص ناتوان خوارى است ( در سياست دنبال شخص عاجز نبايد رفت بلكه بايد پيرو صاحبان قدرت بود ) .