و او را عماد الدّوله لقب داد ، و او با حصول مراد با نيسابور آمد و تهذيب و ترتيب آن اعمال و تدبير و تقدير [ 1 ] آن اشغال بر وجهى خوب و نيّتى [ 2 ] محبوب قيام نمود و بر استمرار ايّام و تكرار [ 3 ] اعوام در مراتب علوّ و رفعت و مدارج اقبال و دولت ترقّى مىكرد و اسباب قدرت و جاه و حشمت او زيادت مىشد تا او را امير الامراء المؤيّد من السّماء لقب دادند ، و ابو بكر خوارزمى در مدح او قصيدهاى مطوّل مىگويد [ 4 ] از آن بعضى ايراد كرده آمد ، شعر :
إنّ الاولى خلف الخدور * هم فى الضّمائر و الصّدور
وقع الغبار عليهم * فغدا يتيه على العبير
و أعرتهم نظرى فما ردّ * د المعار الى المعير
فغدوت فى حال الاسير * و رحت فى حال الحسير [ 5 ]
و كذاك من عشق النّجوم * و رام صيدا للبدور
يا سائلى ما فى البراقع * و الهوادج و السّتور ؟
فيها الرّضاع من المنيّة * و الفطام من السّرور
و سألت من زوج المنابر * حين يخطب و السّرير « 1 »
هامش
[ 1 ] - شع ، مب : و تقرير
[ 2 ] - شع ، مب : و آيينى
[ 3 ] - مب ، شع ، صو :
و تكرير
[ 4 ] - مب شع ، صو ، در مدح او مىگويد
[ 5 ] - اس : الكسير
( 1 ) ان الاولى . . . : آن زنانى كه پشت سراپردهها هستند در دلها و سينههاى عشاق جاى دارند - غبارى كه بر ايشان مىنشيند به عبير برترى مىفروشد - من نگاه خود را به ايشان عاريه دادم اما عاريه داده شده ( نگاه ) به سوى معير بر نگشت - به سبب دورى آنان صبحگاهان چون اسير و شامگاهان حسرت زده و متأسف شدم - چنين است حال كسى كه به ستارگان عاشق شود يا خواستار شكار بدر باشد - اى آن كه از من مىپرسى كه در زير نقابها و اندرون هودجها و پشت پردهها چيست ؟ - در آنها زيبا رويانى است كه اگر كسى به آنان نگاه كند گويى شير مرگ خورده يا از شير سرور باز گرفته شده است ( كسى كه به آنان دل ببندد از عشق روى ايشان هلاك مىشود ) - پرسيدى كه آن كه ملازم منبر براى ايراد خطابه و ملازم تخت فرمان روايى است كيست -