ابو المقدام ، شيعيان على رنگپريده و لاغر و خشكيدهاند . لبهايشان خشكيده ، شكمهايشان چسبيده ، رنگشان برگشته ، و چهرههايشان زرد است . چون شب بر آنها پرده مىافكند ، از بستر دورى گزيده ، پيشانى عبوديت بر زمين مىنهند ، با سجدههاى فراوان ، اشكهاى فراوان ، دعاى فراوان و گريه فراوان . مردم شادمانند ، ولى ايشان اندوهناكند . « 1 »
امام صادق عليه السّلام از پدر بزرگوارش از امام سجّاد عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : حسن بن على عليه السّلام عابدترين ، زاهدترين و برترين مردم زمان خود بود ، او پياده حج مىگزارد و گاه پابرهنه راه مىپيمود . چون مرگ را به ياد مىآورد ، مىگريست . چون قبر را به ياد مىآورد ، مىگريست . چون زنده شدن در قيامت را به ياد مىآورد ، مىگريست . چون گذشتن از صراط را به ياد مىآورد ، مىگريست و چون مقام عرضه به پيشگاه خدا را به ياد مىآورد ، صيحهاى مىكشيد و مدهوش مىشد و چون به نماز مىايستاد ، بدنش مىلرزيد و چون بهشت و جهنم را به ياد مىآورد ؛ مانند مارگزيده مضطرب مىشد و از خداى المؤمنين درخواست بهشت مىكرد و از آتش به او پناه مىبرد . هرگاه آيهاى از قرآن مىخواند كه در آن
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » *
بود ، مىگفت : « لبّيك اللّهمّ لبّيك » . در هرحال به ياد خدا بود و در سخن گفتن راستگوترين و فصيحترين مردم بود . « 2 » در كتاب عقد الفريد روايت شده است كه به امام سجاد گفتند : پدرت چه كمفرزند است . فرمود : من تعجّب مىكنم كه چگونه خودم نيز متولد شدهام . پدرم هر شبانهروز هزار ركعت نماز مىخواند ، او كى فرصت رسيدن به زنان را داشت . « 3 »
حديث هزار ركعت نماز براى امام سجّاد نيز روايت شده است .
از انس بن مالك ، فقيه مدينه ، روايت شده است كه مىگفت : من خدمت
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 68 ، ص 149 ، ح 2 از خصال صدوق .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 331 ، ح 1 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 196 ، ح 10 .