" تا نگويى سر سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيش مگس " « 1 »
* *
" سر بريدن واجب آيد مرغ را * كو به غير وقت جنباند درا " « 2 »
* *
" مال تخم است و بهر شوره منه * تيغ را در دست هر رهزن منه " « 3 »
* *
" وانگردد از ره آن تير اى پسر * بند بايد كرد سيلى را ز سر " « 4 »
* *
" پس زبان محرمى خود ديگر است * همدلى از هم زبانى بهتر است " « 5 »
* *
" . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * بىكسى بهتر ز عشوهء ناكسان " « 6 »
* *
" موجهاى صلح بر هم مىزند * كينهها از سينهها برمىكند
موجهاى جنگ بر شكل دگر * مهرها را مىكند زير و زبر " « 7 »
* *
هامش
( 1 ) همان ، ص 4 ، ب 20
( 2 ) همان ، ص 9 ، ب 122
( 3 ) مثنوى ، يكم ، ص 229 ، ب 3718
( 4 ) يكم ، ص 102 ، ب 1659
( 5 ) همان ، ص 75 ، ب 1207
( 6 ) دوم ، ص 261 ، ب 262
( 7 ) يكم ، ص 159 ، ب 79 - 2578