" راه چه بود ، پرنشان پاىها * يار چه بود ، نردبان رايها " « 1 »
* *
" هين مشو غره بدان گفت حزين * بار بر گاوست و بر گردون حنين " « 2 »
* *
" اين جهان كوه است و گفتوگوى تو * از صدا هم بازآيد سوى تو " « 3 »
* *
" چونك بر سر مر ترا ده ريش هست * مرهمت بر خويش بايد كار بست " « 4 »
* *
" شق بايد ريش را مرهم كنى * چرك را در زخم مستحكم كنى
تا خورد مر گوشت را در زير آن * نيمسودى باشد و پنجه زيان " « 5 »
* *
" از پى تعليم آن بسته دهن * از زبان خود برون بايد شدن
در زبان او ببايد آمدن * تا بياموزد ز تو او علم و فن " « 6 »
* *
" صحبتى باشد چو شمشير قطوع * همچو دى در بوستان و در زروع
صحبتى باشد چو فصل نوبهار * زو عمارتها و دخل بىشمار " « 7 »
* *
هامش
( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 301 ، ب 510
( 2 ) دوم ، ص 274 ، ب 495
( 3 ) دوم ، ص 367 ، ب 2188
( 4 ) همان ، ص 416 ، ب 3036
( 5 ) ششم ، ص 420 ، ب 66 - 2065
( 6 ) دوم ، ص 433 ، ب 18 - 3317
( 7 ) سوم ، ص 17 ، ب 266 - 265