آنگاه راه و چگونگى پندآموزى را بيان ميفرمايد
( و نظر الى من نجا )
يعنى پيشينيان ، ( بما نجا ) از پيروى پيامبران ، و اقتداء به آنها در علم و عمل
( و من هلك بما هلك )
با مخالفت پيشوايان و پيروى از هوسهاى گمراهكننده و خواستهها .
از جمله ( و اهتدى ) تا ( بطاعته ) در ديگر كتابها نيست .
( و العدل على اربع شعب )
، گويا در اينجا مقصود از عدل ، ستمنكردن و بين مردم به حق حكم دادن ، و انصافست ، نه آنچه كه اصطلاح حكماست كه عبارت از ميانهروى در امور ، زيرا عدل به آن معنى شامل تمام خوىهاى پسنديده مىشود
( غامض الفهم )
غامض ، سخن پيچيده و غير روشن را گويند ، و نسبت آن بفهم مجازيست ، و گويا معنايش ، فهميدن سخنان غامض يا به معناى فهم دقيق ، و نازكبينى است ، و در نهج البلاغه و تحف العقول ( غائص ) از غوص به معناى رفتن زير آب براى استخراج اشياء قيمتى دريائيست ، و كيدرى گويد ( غائص الفهم ) اضافه صفت بموصوفست براى تأكيد يعنى فهم غائص ، و بنا بر اين معنى چنين است فهمى كه براى اطّلاع از جزئيات و دقائق هر چيزى هجوم ميبرد ، همچنان كه غواص براى استخراج درّ و لؤلؤ به آب هجوم ميبرد ، و
( غمر العلم )
يعنى زيادى دانش ، در قاموس گويد غمر ، آب زياد است ، و غمره الماء يعنى آب آن را پوشانيد ، و در نهج البلاغه
( و غور العلم )
است ، و غور هر چيزى عمق آنست و نيز به معناى ورود و دقت نظر در امور است ،
( و زهره الحكم )
زهره بفتح زاء ، به جهت و طراوت ، و سرسبزى و زيبائى و سفيديست ، و گل هر گياهى را نيز گويند ، و حكم بضمّ حاء داورى و دانش و فقه است ،
( و روضه الحلم )
اضافه در اين جمله و جمله پيش همچون ( لجين الماء - نقره آب ) است كه در واقع ( ماء كاللّجين - يعنى آبى كه چون نقره است ) بوده و در اينجا ، نيز ميگوئيم حكمى كه چون زهره و حلمى كه چون روضه و بستانست ، و در اين دو جمله هم
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 500
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠٠