( و معرفه العبره )
و در كتابهاى ديگر (
و موعظه العبره
) است ، و عبرت چيزيست كه انسان به دو موعظه شود و از آن پند گيرد ، و موعظه ، يادآورى چيزى است كه دل را نرم سازد ،
( و موعظه العبره )
يعنى پندها بر دل انسان نشيند و آدمى او را پذيرد و دلش نرم گردد ،
( و سنّه الاوّلين )
سنّت ، مرام و روش است چه پسنديده باشد يا ناپسند ، يعنى شناخت روش پيشينيان ، و فرجام كار آنها از سعادت و بدبختى ، تا از كارهاى خوشبختان پيروى ، و از زشتيهاى خوشبختان دورى گزيند .
سپس فوائد اين شاخههاى يقين ، و چگونگى طرحريزى يقين بر آنها را توضيح ميدهد و ميفرمايد
( فمن ابصر الفطنه )
يعنى هر كس هوش را بينا سازد ، يا در آن بنگرد و به كار بندد ، گويا كسى كه آن را به كار نبندد و بمقتضايش عمل نكند آن را نبيند ، و در ديگر كتابها
( تبصر في الفطنه )
است و اين روشنتر است ، ( عرف الحكمه ) و در نهج البلاغه
( تبيّنت له الحكمه )
و در تحف العقول
( تأوّل الحكمه )
و در مجالس مفيد
( تبين الحكمه )
است و همه زيبا و مناسب است ، و كيدرى گويد : ( تبصّر ) يعنى نگريست و فكر كرد ، و بينائى يافت ، و نيز گويد حكمت ، دانشى است كه انسان را از كار زشت بازدارد ، و آن را از
( حكمه اللّجام
- دهانه اسب ) گرفتهاند ،
( و من تأوّل الحكمه )
و بشناسد آن را چنانچه هست
( عرف العبره )
بحالات آسمان و زمين ، و دنيا و اهل آن ، تا حكمت نظرى و عملى بدست آورد .
( و من عرف العبره عرف السّنّه )
يعنى مرام پيشينيان ، و روش خدا با آنها كه بزرگترين پندهاست ،
( و من عرف السنّه فكانّما كان مع الاوّلين )
در زندگى يا بعد از مرگشان ، چون شناخت كامل روشن آنها مثل اينست كه آنها را ديده است ،
( و اهتدى )
يعنى بوسيله اين
( الى الّتى
هِيَ أَقْوَمُ
)
يعنى بسوى راستترين و درستترين راهها .