و كارش مشكل ، و رهائيش تنگ شود .
و شك ( نيز ) بر چهار پايه است : بر مجادله ( براى غلبه نه پيروزى حق ) و هراس ، و تلوّن و دو دلى ، و خود باختگى ، پس هر كه مراء و جدل ( چانهزدن ) را شيوه خود سازد شب تارش بامداد روشن ندارد ، ( و از تاريكى شب بروشنائى يقين نرسد ) ، و هر كه هراسد از آنچه در برابر اوست ، بقهقرا بازگردد ، و هر كه دچار دو دلى شود لگد مال سمهاى اهريمنان شود ، و هر كه خود باخته نابودى دنيا و آخرت شود ، در هر دو نابود است « 1 » .
سپس مرحوم رضى ميگويد : و بدنبال اين سخنى است ، كه از ترس دراز گوئى آن را رها ساختيم ، تا از غرض اين كتاب بدر نشويم .
و نيز در جاى ديگر ميگويد ، مردى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام خواست تا ايمان را بوى بشناساند ، فرمود چون فردا شود نزد من آ تا در گوشزد مردم آگاهت سازم ، تا اگر سخنم را فراموش كنى ، ديگرى برايت به ياد سپارد ، زيرا سخن ( چون شتر ) گريزپاست كه يكى او را پيدا مىكند ، و يكى گم ، و پاسخى را كه حضرت به او فرمود در گذشته بيان ساختيم ، و او همانست كه فرمود ايمان بر چهار شاخه است « 2 » .
بيان : ما اين چند فصل جداگانه را با هم ذكر كرديم چون از ديگر روايات بدست مىآيد كه بهم پيوستهاند ، و مرحوم سيد رضى بر حسب عادتش آنها را از هم جدا و بيشترش را حذف نموده ، و شرح جملات را تا بيان ديگر روايات جامعتر و پرسودتر تأخير افكنيم ، و به زودى اختلاف فقرات روايات را اشاره نمائيم
( فاذا كان غد )
كان در اينجا تامّه است يعنى چون فردا وجود يابد و پديد آيد ، و ممكن است غدا بنصب خوانده شود بنا بر اينكه خبر كان باشد يعنى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه عبده ج 2 ص 151 .
( 2 ) نهج البلاغه عبده ج 2 ص 208 .