تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
معترضه است براى تأكيد يا روشن كردن مطلب آمده است ، و نماز را كه ذكر نفرمود بخاطر اينكه اهميت نماز روشن است ، و تنها با جمله ما جاء به اكتفا فرمود ، و اما رفع ( حق في الاموال ) به عطف بر شهادت چنانچه گفته شد بعيد است ، زيرا امام عليه السّلام ساير عبادات را در آن ذكر نكرده و فقط به اعتقادات اكتفا نموده و بقولى مقصود حضرت از ولايتى كه خداوند فرمان داده ولايت بكسر واو كه بمعنى حكومت و اولويت در تصرف است ، و فرمان خدا در باره آن آيات و روايات است از قبيل آيه‌اى كه خود حضرت فرمود ، و مثل آيه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ
« 1 » و حديث غدير و روايات ديگر ، ولى به نظر من ولايت بفتح واو ، بمعنى دوستى و يارى و پيروى ، و اعتقاد بامامت در اينجا مناسب‌تر است . ( هل في الولايه شىء دون شىء ) به نظر من اين سخن دو احتمال دارد ، يكى اينكه مقصود اين باشد ، كه آيا در امامت شرط مخصوص و فضيلت معينى هست كه در مردى مخصوص از آل محمّد موجود باشد ، تا آن مرد ولىّ امر باشد نه ديگران ، و با آن فضيلت ممتاز شناخته شود ، و همان صفت بارز باعث پيروى از او گردد ، و حجّت و دليل پيروان او باشد ، پس مقصود از موصول ، وابسته به امام است ، دوّم اينكه مقصودش اينست كه آيا دليل خاصّى بر وجوب و لزوم ولايت هست يا نه ؟ ( فضل ) يعنى فضيلت بيان و حجّت ، و چه بسا ، فصل با صاد باشد يعنى دليل قاطعى كه شناخته شده باشد براى آن كس كه آن را بگيرد و پيروى كند ، و اخذ دو احتمال دارد كه هر دو احتمال در آينده شاهد دارد . و ممكن است دو احتمال را كه در اين جمله گفتيم جمع نمود باينكه بگوئيم ( شىء دون شىء ) اشاره بدليل است ، و ( فضل ) اشاره بشرائط امامت است ، اگر چه بعيد است ، و نتيجه جوابش اينست كه چون خداوند متعال پيروى از اولو الامر را همراه پيروى از رسول فرمان داده ، پس اطاعت آنها واجب و ناگزير از شناخت
هامش
( 1 ) سورهء مائده آيه 55 .