پذيرد و دنيا از تو جدا شود ، ميگوئى ، بر روش خوب و مرام نيكوئى بودم « 1 » .
بيان :
( و لم يضق به )
باء براى تعديه است ، و ( من ) در ( ممّا هو فيه ) براى تبعيض است و با مدخول خود فاعل ( لم يضق ) است ، يعنى اين امر او را در تنگنا قرار نداده ، و ممكن است ، لجهل را با تنوين و شىء را نيز با رفع بخوانيم و در اين صورت شىء فاعل لم يضق است و در پارهاى از نسخهها بجاى ممّا ( فيما ) ضبط شده ، و شايد با نسخه ( فيما ) احتمال اخير يعنى با تنوين بودن جهل و مرفوع بودن شىء لازم باشد ، و در پارهاى از نسخهها و لم يضرّ به هست و ممكن است به صيغه مجهول باشد ، و ( جهله ) فعل ماضى است و ( من ) در ممّا صله ضرر است ، يا به صيغه معلوم است ، و جهله مصدر است و فاعل آنست و ( من ) ابتدائيّه است ، و در روايت عياشى كه بعد مىآيد ( و لم يضرّه ما هو فيه بجهل شىء من الامور ان جهله ) ضبط شده و اين بهتر است .
و بقولى ، يعنى در تنگنا نيست ، يا او را زيان نميزند بخاطر آنچه كه در او هست كه عبارتست از شناخت پايههاى اسلام ، و عمل به آن ، ندانستن چيزهائى كه از اركان و عمدهها نيست ، بنا بر اين جمله ( ممّا هو فيه ) علت است براى عدم ضيق و زيان ، و ( لجهل شىء ) علت است براى ضيق و زيان ، و ( جهله ) صفت است براى شىء و ( من الامور ) عبارتست از غير اركان از ساير شعائر اسلام ، پايان .
ولى اشكال اين قول پوشيده نيست ،
( و حق في الاموال )
يا مجرور است به عطف بر ما جاء و زكوه بدل اوست و تخصيص بعد از تعميم است ، و چه بسا ما جاء مخصوص نماز باشد ، بقرينه ذكر نماز بعد از آن ، و نيز رواياتى كه گذشت ، و اين بعيد است ، و يا مرفوع است بنا بر اينكه خبر باشد براى زكوه و زكوه مبتداست و ممكن است ( حقّ ) خوانده شود به صيغه فعل ماضى مجهول و در هر صورت جمله
هامش
( 1 ) كافى ج 2 ص 19 و 20 و نيز در همان صفحه به نقل راوى ديگر .