را بيان فرمايد كه آن چهارتاى ديگر در صورت توانائى از انسان ساقط نميشود ولى روزه مثلا در سفر با اينكه توانائى هم دارد ساقط است ، و سفر را بعنوان مثال ذكر فرموده ، و ممكن است اينكه مرض را ذكر نكرده بخاطر اينست كه مرض گاهى به حدى ميرسد كه قدرت بر روزه نيست ، و در سفر كه روزه ساقط است ، روزهاى ديگر جاى آن را ميگيرد ولى در مرض گاهى قضاء هم ساقط است مثل اينكه كسالت تا ماه رمضان بعد ادامه يابد و ضمنا دلالت دارد بر اينكه آنها كه ميگويند كسى كه نه ميتواند وضو بگيرد و نه تيمّم كند نماز از او ساقط است ، چه اداء و چه قضاء اين قول باطل است .
و احتمال دارد كه قسمت اوّل را استطرادا ذكر فرموده و مقصود اين باشد كه روزه وقتى فوت شود گاهى قضاى آن واجب است ، و گاهى واجب نيست و از اصل ساقط مىشود بخلاف آن چهار تا زيرا آنها ساقط نميشوند بطورى كه حتى قضاء آنها هم واجب نباشد ، و فرمايش آن حضرت ( و جزيت ) برابر ( ادّيت ) است يعنى و گاهى چنين است .
اگر بگوئى نماز زن حائض نيز قضا ندارد .
گوئيم بر زن حائض از اصل نماز واجب نيست نه اداء و نه قضاء آن و نه چيز ديگرى بجاى آن ولى در همين مورد زن حائض ، روزه عوض دارد ، و همين خود دليل است بر اينكه روزه عوضى دارد كه جاى او را بگيرد .
و ذروه الشيء بضمّ و كسر ذال بالاترين نقطه آن چيز است ، و سنام البعير ( كوهان شتر ) بر وزن سحاب معروفست ، و آن را براى مرتفعترين چيزها استعاره مىآورند ، و مقصود از امر دين است ، و مقصود از اطاعت امام ، گردن نهادن در تمام دستورات و نواهى اوست ، و چون شناخت امام و پيروى از او مستلزم شناخت ساير اصول دين است پس گويا شناخت امام بلندترين جزء آنست ، و نسبت بساير اصول دين همچون كوهانست نسبت بساير اعضاء شتر ،
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٥٦