است ، و نتيجه قياس سوم اينست كه آن اقرار است ، و نتيجه قياس چهارم اينست كه آن اداء است ، و نتيجه قياس پنجم اينست كه آن عمل است .
اما مقدمه اوّل كه اسلام همان تسليم است به جهت اينكه اسلام دخول در طاعت است ، و لازمه آن تسليم خدا بودنست و صدق لازم بر ملزوم روشن است مقدمه دوّم ، تسليم شدن در برابر حق از كسى است كه يقين كند ، كسى را كه اطاعتش مىكند ، شايسته است تسليمش شود ، پس يقين از لوازم تسليم است .
و مقدمه سوّم ، چون يقين به شايستگى او براى تسليم ، مستلزم باور كردن آوردههاى پيامبر است ، پس درست است كه يقين را باور گوئيم .
و مقدمه چهارم ، چون تصديق خداوند در وجوب پيروى و اطاعت او ، اقرار براستگوئى خداست .
و مقدمه پنجم ، چون اقرار و اعتراف بوجوب چيزى مستلزم اداء و پرداخت اقراركننده است ، آنچه را اقرار كرده و اقرار ملزوم اداء است .
و مقدمه ششم ، اداء اقراركننده چيزى جز كردار نيست .
و نتيجه اين مقدمات و اين ترتيب اينست كه اسلام همان كردار براى خدا است ، بر حسب آنچه فرمان داده ، و اين تفسير براى اسلام ، تفسير بعرض خاص است ، چنانچه بيانش گذشت پايان « 1 » .
گويا آنچه ما گفتيم مناسبتر است .
مرحوم كيدرى گويد :
( الاسلام هو التسليم )
يعنى دين همان گردن نهادن در برابر حق و اعتراف به آنست ،
( و التسليم هو اليقين )
يعنى صادر از او و لازمه اوست ، از كثرت ارتباطى كه بين آن دوست گويا تسليم همان يقينست ،
( و التصديق هو الاقرار )
يعنى اقرار ذهن و حكم آن ،
( و الاقرار هو الاداء )
يعنى مستلزم اداء است و خيلى شبيه علت آنست زيرا كسى كه حقانيت چيزى را يقين دارد ، و يقين
هامش
( 1 ) شرح نهج ابن ميثم بحرانى ص 256 .