پس معلوم شد تعريف اسلام ، به تسليم در صورتى تعريف لفظى خواهد بود كه مقصود از اسلام اسلام حقيقى ، يا اسلام كامل باشد .
و ممكن است بگوئيم تعريف حقيقى است نه لفظى ، چون اسلام در لغت ، مطلق فرمانبرى و تسليم است وقتى مقيد شود بفرمانبرى خدا و تسليم در برابر او ، بيان ماهيت اسلام است كه شارع آن را معتبر دانسته ، بنا بر اين از قبيل بيان جنس ، و آگاهى بر حدّ يا رسم است .
و نيز ، در اينكه اقرار به خدا ، تا آخر ، تعريف لفظ است بلفظ روشنتر ، بحثى است كه پوشيده نيست زيرا مقصود از تصديق مذكور در اينجا باور قلبى است نه تصديق زبانى ، چون آن را باور جدّى همراه با دليل تفسير كرده ، و مقصود از اقرار ، اعتراف زبانيست چون همين معنى ، از اقرار فهميده مىشود ، و به همين جهت برخى آن را طرف مقابل تصديق دانستهاند در تعريف ايمان ، آنجا كه گويد ، ايمان ، تصديق است با اقرار ، و در اين صورت بين معنى تصديق و اقرار ، كمال جدائيست ، پس چگونه تعريف تصديق به اقرار تعريف لفظ است بلفظ روشنتر ؟ مگر اينكه بگوئيم مقصود از اقرار به خدا و پيامبران ، مطلق انقياد و تسليم دل و زبانست ، از راه عموم مجاز ، ولى ايرادش پوشيده نيست .
آنچه كه براى من روشن است اينست كه در اينجا تعريف بلازم عرفيست ، زيرا هر كس خدا و رسول و معجزات را اعتراف كند ناگزير به زبان ظاهر ميسازد ، زيرا طبع انسان بر آنست كه آنچه در دل دارد ظاهر ميسازد چنانچه حضرت امير المؤمنين ميفرمايد ( هيچ كدام از شما چيزى را در ضمير خود پنهان نميسازد مگر اينكه خداوند آن را بر پهنه رخسار و ريزشهاى زبانش پديدار كند ) « 1 » و چون ، اين اظهار زبانى خواسته شارع است با اينكه طبيعى بشر است ، حضرت آگهى فرمود كه تصديق همان اقرار است ، و چنان خواستار اقرار است كه گوئى تصديق ،
هامش
( 1 ) نهج البلاغه شمارهء 25 از حكم .