بيان : ( لأنسبنّ ) نسبت الرّجل بر وزن نصرت ، يعنى نسب او را ذكر كردم ، و مقصود از نسب اسلام ، روشن نمودن آن و پرده برداشتن از معناى آن است ، و بقولى چون نسبت چيزى به چيزى ، حال آن چيز را روشن و واضح ميسازد بدين جهت در اينجا بواضح كردن ، نسبت گفتهاند از باب ذكر ملزوم و اراده لازم .
سخن ما : گويا مقصود از اسلام در اينجا ، اسلام اخص است كه مرادف ايمان باشد چنانچه اين جمله از فرمايش آن حضرت
( ان المؤمن لم يأخذ دينه عن رأيه )
بدان اشاره دارد ، و همچنين جمله
( ان المؤمن يرى يقينه في عمله )
. نتيجه روايت اينست كه اسلام همان تسليم و اطاعت است ، و اطاعت كامل نباشد مگر بيقين ، و يقين همان باور جدّى است و اعتراف كامل باصول پنجگانه ، يا باور كردن خدا و پيامبر و امامان عليه السّلام و باور ظاهر نميشود يا فايده ندهد مگر باقرار ظاهرى ، و اقرار تام نباشد يا ظاهر نشود مگر بكردار باعضاء و جوارح ، زيرا اعمال گواه ايمانند ، و عملى كه گواه ايمانست ، همان پرداخت تكليف و وظيفهاى است كه خدا تعيين فرموده ، به او ، نه اختراع و ابداع اعمال از پيش خود چنانچه اهل بدعت ميكنند ، و اداء اسم مصدر است و مصدر آن تأديه است ، و احتمال دارد مقصود از اداء رسانيدن به غير باشد بنا بر اين ، حديث دلالت دارد كه بعد از عمل بايد به ديگران تعليم داد و آن از لوازم ايمانست ، و روشن شد كه در جملات فرمايشات حضرت بعضى از حملها حقيقى است ، و بعضى مجازى .
و بقولى ، حضرت اشاره فرموده باينكه اسلام كه دين خداست چنانچه ميفرمايد
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
صورت گرفتن آن ، توقف دارد به شش امر ، و عبارت فرمايش حضرت خالى از لطف نيست ، زيرا تصديق را كه همان ايمان خالص حقيقى باشد در وسط قرار داده سه مطلب قبل از آن ، و سه مطلب بعد از آن قرار داده ، آن سه مطلب كه پيش از تصديق است همه از اسباب حصول تصديق هستند ، و آن سه كه بعد از آنست ، از لوازم و آثار و ثمرات تصديق است ،