پذيرفته نيست مگر باقرار ، يا براى مردم معلوم نيست مگر به آن ، و همين سخن را در تعريف اقرار به اداء كه تعريف بعرض خاص است ، ميگويم ، زيرا عرض خاص هر چيزى است كه هيچ گاه از او جدا نشود ، ولى اداء گاهى از اقرار جدا مىشود ، زيرا مقصود از اداء در اينجا انجام عباداتست كه هميشه همراه اقرار نيست ، و پاسخش امكان دارد باينكه مقصود حضرت ، اقرار كامل است ، گويا اقرار كامل نشود تا با اداء يعنى عمل همراه گردد .
و امّا امر دوّم - از اين نسبت و شرح معلوم شد كه منسوب يعنى مشروح ، همان اسلام كامل ، يا اسلام خداپسند ، كه بىاسلام ظاهرى نباشد ، و نيز دانسته شد كه اسلام همان ايمان است ، يا ايمان كامل ، يا آنچه كه خواسته شارع در واقع بدون آن صورت نگيرد ، ولى اين مطلب دوّم جز بمسلك كسى كه ميگويد ، حقيقت ايمان ، باور دل و اقرار به زبان و عمل باعضاء است جور نيايد و در گذشته نادرستى آن مسلك را دانستيد ، و اينكه حق آنست كه هيچ كدام اينها در حقيقت ايمان معتبر نيست ، بلى در كمال ايمان دخالت دارد ، و بنا بر اين اگر مقصود از اسلام اسلام كامل باشد ، ايمان و اسلام كامل يكى هستند ، و اسلام و ايمان اصلى هم ظاهرا يكى باشند و احتمال تفاوت نيز دارند ، و اگر مقصود از اسلام ، خداپسند واقعى باشد ، بايد ايمان اعمّ از اسلام باشد ، و همان استهجان و زشتى گذشته لازم آيد .
خلاصه اينست كه اسلام يا مساوى ايمان است ، يا اخصّ از آن و امّا اعم بودنش جز باحتمال بعيدى بدست نيايد ، و بايد در اين مطلب انديشه كرد .
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٠