عرض او نباشد ؛ و با وجود اين خوف ، جايز نمىباشد . و اگر بر مال مورد توجه او يا بر مال مورد توجه برادر مسلمانش خوف باشد ، ترك قتل او جايز است . و اين بر اذن از امام عليه السلام يا نايب او توقف ندارد . و همچنين است حال اگر بعضى از ائمه عليهم السلام را ناسزا بگويد . و در ملحق نمودن حضرت صديقهء طاهره - سلام اللَّه عليها - به آنان وجهى است ، بلكه اگر سبّ آن حضرت به سبّ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم برگردد بدون اشكال به قتل مىرسد .
دوم : كسى كه ادعاى نبوت نمايد قتل او واجب است و خون او براى كسى كه ادعاى نبوت را از او شنيده ، مباح است ،
مگر اينكه خوف داشته باشد ، چنان كه گذشت . و كسى كه بر ظاهر اسلام باشد و بگويد : « نمىدانم كه محمّد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم راستگو است يا نه » به قتل مىرسد .
سوم : كسى كه عمل به سحر نمايد اگر مسلمان باشد كشته مىشود ؛ و اگر كافر باشد ، تأديب مىشود .
و سحر با اقرار ثابت مىشود و احوط ( وجوبى ) آن است كه دو مرتبه اقرار نمايد و با بيّنه هم ثابت مىشود . و اگر سحر را به جهت باطل نمودن مدعى نبوت ياد بگيرد اشكالى ندارد ، بلكه چه بسا واجب باشد .
چهارم : هر آنچه كه از حقوق اللَّه تعالى تعزير در آن است ، با اقرار ثابت مىشود
و احوط اولى آن است كه دو مرتبه باشد . و با دو شاهد عادل هم ثابت مىشود .
پنجم : هر كسى كه ترك واجب نمايد يا مرتكب حرام شود ، پس امام عليه السلام و نايب او حق دارد او را تعزير نمايد
به شرطى كه از گناهان كبيره باشد و تعزير كمتر از حدّ مىباشد و مقدار آن به نظر حاكم است و احوط ( وجوبى ) براى حاكم در موردى كه دليلى بر مقدار آن دلالت ننمايد اين است كه از كمترين حدود ، تجاوز ننمايد .
ششم : گفته شده كه مكروه است در تأديب بچه به بيشتر از ده تازيانه ، زده شود ،
ولى ظاهر آن است كه تأديب او به حسب نظر مؤدب و ولىّ مىباشد ؛ پس چه بسا مصلحت اقتضا مىكند كه كمتر باشد و چه بسا اقتضاى بيشتر داشته باشد ، و تجاوز از مقدار حدّ جايز نيست ، بلكه نبايد از تعزير بالغ تجاوز كند ، بلكه احوط ( وجوبى ) است كه كمتر از تعزير او باشد و احوط از آن ، اكتفا به شش يا پنج مىباشد .