مسأله 3 - اگر حدّ به سبب تكرار قذف مكرر شود ، احوط ( وجوبى ) آن است كه در مرتبهء چهارم كشته شود . و اگر قذف نمايد پس حدّ بخورد و بگويد : « به درستى كه آنچه كه گفتم حق است » ، واجب است كه مرتبهء دوم تعزير شود . و اگر شخصى را به يك سبب ده مرتبه قذف نمايد ، به اينكه بگويد « تو زناكارى » و آن را تكرار نمايد فقط يك حدّ بر او مىباشد . و اگر شخص قذف شده متعدد باشد ، حدّ تعدد پيدا مىكند . و اگر كارى كه با آن قذف نموده ، متعدد باشد ، به اينكه بگويد : « تو زناكارى ، تو لواط كارى » پس در تكرار حد ، اشكال است ، ولى اقرب تكرار آن است .
مسأله 4 - در صورتى كه حدّ بر قاذف ثابت شود از او ساقط نمىشود مگر با تصديق كسى كه قذف شده و لو يك مرتبه باشد و همين طور با بيّنهاى كه به وسيلهء آن زنا ثابت مىشود و با عفو ؛ و اگر عفو كند سپس از آن برگردد رجوع او اثرى ندارد . و در قذف زوجه ، با لعان هم حدّ ساقط مىشود .
مسأله 5 - اگر دو نفر همديگر را قذف نمايند حدّ ساقط مىشود و هر دو تعزير مىشوند ، چه قذف هر يك از آنها به ديگرى مثل قذف ديگرى باشد ، مانند اينكه هر يك طرفش را به لواط - فاعل باشد يا مفعول - قذف نمايد ، يا مختلف باشد ، مانند اينكه يكى از آنها طرفش را به زنا و ديگرى او را به لواط ، قذف نمايد .
مسأله 6 - حدّ قذف ، ارث مىرسد در صورتى كه كسى كه قذف شده ، آن را استيفا نكرده باشد و عفو هم ننموده باشد و كسى كه مال را ارث مىبرد ، آن را ارث مىبرد ؛ چه مرد باشد و چه زن ، مگر زوج و زوجه . ليكن ارث بردن آن - مانند ارث بردن مال - توزيع ندارد ، بلكه هر يك از ورثه حق مطالبهء آن را به طور كامل دارند ؛ اگر چه ورثهء ديگر ، آن را ببخشد .
چند فرع
اول : كسى كه به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم - و العياذ باللَّه - ناسزا بگويد ،
بر شنوندهء آن واجب است كه او را به قتل برساند مادامىكه خوفى بر خود يا عرض خود يا بر جان شخص مؤمنى يا