خدا معتقد مىباشد يا او را انكار مىكند نيز فرقى نيست . و در قسم دادن مجوس ضميمه نمودن قول او : « خالق النّور و الظلمه » به « اللَّه » واجب نيست . و اگر حاكم ببيند كه قسم دادن ذمّى به آنچه كه دينش آن را اقتضا مىكند ، رادعتر ( بازدارندهتر ) است آيا اكتفا به آن مانند قسم دادن به توراتى كه بر حضرت موسى عليه السلام نازل شده جايز است ؟ بعضى گفتهاند : بلى ، ولى اشبه عدم صحت آن است . و ضميمه نمودن آنچه ذكر شد به اسم خدا ، در صورتى كه چيز باطلى نباشد ، اشكالى ندارد .
مسأله 3 - اثرى بر قسم به غير خداى تعالى مترتب نمىشود اگر چه متخاصمين به قسم به غير خدا راضى باشند ؛ همانطور كه ضميمه نمودن غير اسم خدا به خدا ، اثرى ندارد ؛ پس اگر به خدا قسم بخورد كفايت مىكند - چه ساير صفات را به او ضميمه بكند يا نه - همانطور كه يكى از نامهاى اختصاصى خداوند ، كفايت مىكند ، خواه چيز ديگرى به آن ضميمه كند يا نه .
مسأله 4 - در مترتب نشدن اثر بر قسم به غير خداى تعالى اشكالى نيست ، پس آيا قسم به غير خدا در اثبات امرى يا باطل نمودن آن مثلًا - چنان كه بين مردم متعارف است - حرام تكليفى است ؟ بنابر اقوى حرام نيست ؛ البته مكروه است ، مخصوصاً اگر سبب ترك قسم به خداى تعالى گردد . و اما مثل قول او : « به قرآن يا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از تو مىخواهم اينكه چنين كارى را انجام دهى » بدون اشكال حرام نيست .
مسأله 5 - قسم شخص لال با اشارهاى است كه بفهماند . و اشكالى ندارد كه قسم در لوحى نوشته شود و شسته شود و بعد از اعلام به او ، امر به آشاميدن آن شود ؛ پس اگر آشاميد ، قسم خورده است و گرنه ملزم به حق مىشود . و شايد بعد از اعلام ، اين يك نوع اشاره باشد . و احوط ( استحبابى ) آن است كه بين آنها جمع نمايد .
مسأله 6 - عربى بودن ، در قسم شرط نيست ، بلكه به هر زبانى باشد - در صورتى كه به نام خدا يا صفات مختص او باشد - كفايت مىكند .
مسأله 7 - در تحقق قسم ، اگر به نام خدا مانند قول او : « و اللَّه براى فلانى چنين چيزى بر من نيست » اكتفا كند ، اشكالى نيست . و غليظ نمودن آن به گفتار ، مانند اينكه بگويد « و اللَّه
تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٥٦