مسأله 13 - واجب است كه لعان نمودن هر كدام از اين دو ، بعد از اين باشد كه حاكم شرع آن را بر او القاء نمايد ، پس اگر قبل از آنكه حاكم امر كند ، مبادرت به آن نمايد واقع نمىشود .
مسأله 14 - واجب است كه صيغه به عربى صحيح - در صورت قدرت بر آن - باشد و گرنه هر مقدارى كه از آن ميسور است مىآورد و در صورت تعذّر آن ، به غير عربى مىآورد .
مسأله 15 - واجب است كه هر دو در وقت تلفظ به الفاظ پنجگانهء خود ايستاده باشند .
و آيا معتبر است كه در تلفظ هر يك از ايشان ، هر دو با هم ايستاده باشند ، يا ايستادن هر يك در وقت تلفظ به آنچه كه اختصاص به او دارد ، كفايت مىكند ؟ احوط ( وجوبى ) آنها اولى است بلكه خالى از قوت نيست .
مسأله 16 - اگر لعان جامع شرايط از آن دو واقع شد ، بر آن چهار حكم مترتب مىشود :
اول : انفساخ عقد ازدواج و جدايى بين آنها . دوم : حرمت ابدى ؛ پس اين زن بر اين مرد ابداً حلال نمىشود و لو اينكه با عقد جديد باشد . و اين دو حكم در مطلق لعان ثابت مىباشند ؛ چه براى قذف به زنا باشد يا براى نفى ولد . سوم : سقوط حدّ قذف از شوهر به سبب لعانش و سقوط حدّ زنا از زوجه به سبب لعانش ؛ پس اگر او را قذف نمايد سپس لعان كند و زن از لعان نكول كند ، مرد از حدّ قذف خلاصى پيدا مىكند و زن ، حدّ زن زانيه را مىخورد ؛ چون كه لعان مرد به منزلهء بيّنه است در اثبات زنا . چهارم : انتفاى فرزند از مرد ؛ نه از زن ، در صورتى كه براى نفى او با هم لعان نمايند ، به اين معنى كه اگر شوهر او را نفى كند و زن ادعا كند كه فرزند او است ، پس با هم لعان نمايند ، بين مرد و اين فرزند و همچنين بين اين فرزند و هر كسى كه از ناحيهء پدرى به او انتساب دارد ، مانند جد و جده و برادر و خواهر پدرى و همچنين عموها و عمهها توارثى نمىباشد ، به خلاف مادر و كسانى كه به وسيلهء مادر انتساب به آن فرزند دارند ، حتى برادرهاى پدر و مادرى در حكم برادرهاى مادرى مىباشند .
مسأله 17 - اگر بعد از آنكه براى نفى فرزند لعان نمود ، خود را تكذيب كند ، در آنچه كه به ضرر او است ، فرزند به او ملحق مىشود ؛ نه در آنچه كه به نفع او است ؛ بنا بر اين فرزند از او ارث مىبرد ولى پدر از او و از كسى كه به واسطهء او قرابت دارد ، ارث نمىبرد . و اين فرزند از اقارب پدرش با اقرار پدر ارث نمىبرد .
تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٨٨