تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
امام عليه السلام از او ارث نمىبرند . و همچنين است حال اگر مرتدى بميرد و ورثهء كافرى به جا بگذارد و بعد از مرگ او بعضى از آن‌ها مسلمان شود . مسأله 6 - اگر كافر اصلى بميرد و ورّاث كافرى كه بين آن‌ها مسلمان نيست به جا بگذارد ، پس بعد از مرگ او بعضى از آن‌ها اسلام بياورد ظاهر آن است كه اسلام او اثرى ندارد و حكم مانند قبل از اسلام او است ؛ پس در صورتى كه طبقه‌اش مقدم باشد ، ارث مختص او است و اگر طبقه‌اش مؤخر است اختصاص به غير او دارد و در صورت مساوات ، با آن‌ها شريك مىباشد . و احتمال دارد كه در صورت آخرى مشاركت او با بقيه در موردى باشد كه اسلام او بعد از تقسيم تركه بين او و بين آن‌ها باشد ؛ و اما اگر قبل از تقسيم باشد ، ارث مختص او مىشود . و همچنين اختصاص ارث به طبقهء سابق در صورت دوم در جايى است كه كسى كه در طبقهء سابق است يكى باشد يا اگر متعدد است اسلام كسى كه اسلام آورده بعد از تقسيم تركه بين آن‌ها بوده باشد ؛ و اما اگر اسلام او قبل از تقسيم باشد ، ارث مختص او است . مسأله 7 - منظور از مسلمان و كافر - چه وارث باشد و چه مورّث ، چه حاجب باشد و چه محجوب - اعم از اين است كه كافر يا مسلمان حقيقى و مستقل باشد ، يا اينكه كافر و مسلمان حكمى و تبعى باشد ؛ پس هر بچه‌اى كه در حال انعقاد نطفه‌اش يكى از پدر و مادرش مسلمان باشند ، حكماً و تبعاً مسلمان است ، پس حكم مسلمان به او ملحق مىشود . و اگر متبوع او بعد از آن مرتد شود ، بچه در ارتداد عارضى تابع او نمىباشد . البته اگر يكى از پدر و مادر بچه قبل از بلوغش - بعد از آن‌كه در وقت انعقاد نطفهء او كافر بوده‌اند - اسلام بياورد ، در اسلام تابع او مىشود . و هر بچه‌اى كه پدر و مادرش با هم در وقت انعقاد نطفهء او كافر باشند - چه هر دو كافر اصلى باشند يا هر دو مرتد باشند يا مختلف باشند - در حكم كافر است تا اينكه يكى از آن‌ها قبل از بلوغ او مسلمان شوند يا بعد از بلوغ ، خود بچه اسلام بياورد ؛ بنا بر اين اگر كافرى بميرد و فرزندان كافر و بچه‌هايى از برادر مسلمان يا خواهر مسلمانش داشته باشد ، اين بچه‌ها از او ارث مىبرند ؛ نه فرزندان خودش . و اگر پسر كافرى داشته باشد و از پسر مسلمانش هم بچه‌اى داشته باشد ، اين بچه از او ارث مىبرد نه پسر خودش . و اگر مسلمانى بميرد و بچه‌اى داشته باشد ، سپس اين
تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 391 | السيد الخميني