كردن سبب درستى براى غيبت ناتوان هستيد .
گوييم : اين تعارض را در مقابله با كسى آورديم كه عقيده دارد : كه به علم تفصيلى و يقين قطعى نسبت به وجوه آيات متشابه در قرآن نيازى نداريم و اگر كسى به ذكر اين وجوه پرداخت از باب فضل و زيادتى داو طلبانه است . و همين مقدار كه علم به حكمت خداوند تعالى كه قديم است داشته باشيم و بدانيم كه ممكن نيست از خودش بخلاف واقع خبر دهد ، كفايت مىكند .
و معارضه بر اينگونه نظر ، گاهى معارضهاى لازم و مستقر است .
لزوم حفظ كردن اصول بحث :
امّا كسى كه فرق بين دو امر را همان مطلبى بداند كه در ضمن سؤال نقل كرديم كه « او مىتواند وجوهى را براى آيات متشابه قرآن ذكر كند در حالى كه ما نمىتوانيم وجوهى را براى غيبت ذكر كنيم . »
در جواب او بايد گفت : با اين روش كه اختيار كردى ، روشهاى اساتيد خود را ترك كردى و از آنچه به آن اعتماد مىكردند خارج گشتى در حالى كه آن روشها صحيح و روشن و آشكار بود .
و خود اين مطلب كافى براى اثبات ناتوانى و بازگشت از ادّعاست .
با اينهمه اگر خود را به چنين فرقى قانع ساختهاى - با اينكه چنين فرق گذاشتنى باطل است و با اصول مورد قبول اساتيد منافات دارد - ما نيز بر اساس همين ديدگاه با تو سخن مىگوييم و بر همين طريقه اعتماد مىكنيم :