مىپندارد ؟ در حالى كه برطبق عقيدهء خود او ممكن است اين آيات داراى وجوه و تأويلات درستى باشند كه هيچ منافاتى با عدالت و توحيد و نفى تشبيه دربارهء خدا ندارد .
اما اگر گفت : قبول ندارم كه براى غيبت سببى و علّتى صحيح و موافق با حكمت الهى وجود داشته باشد ، و چگونه معتقد به چنين امرى باشم در حالى كه خود غيبت را دليل بر نفى امام غايب مورد ادّعاى شما مىدانم ؟
گوييم : اين جمود و تحجّرى شديد است دربارهء چيزى كه امكان احاطهء علمى به آن وجود ندارد و بر امثال آن علم قطعى حاصل نمىشود .
تو از كجا گفتى : كه ممكن نيست براى غيبت سببى صحيح كه اقتضاى آن را داشته باشد موجود باشد ؟ !
و كيست آنكس كه احاطهء علمى همهجانبه به همهء اسباب و اغراض داشته باشد تا وقتى مجموعهء آن اسباب و انگيزهها را منتفى ديد حكم قطعى به انتفاى غيبت كند ؟ !
و چه فرقى است بين تو و بين كسى كه مىگويد : ممكن نيست كه آيات متشابه داراى وجوه صحيحى باشند كه مطابقت با دلايل عقلى داشته باشد بلكه بايد همانطور كه اقتضاى ظاهر آن آيات است مورد قبول قرار گيرد ؟ !
اگر گفتى :
فرق بين من و بين آنكه ذكر كرديد در اين است كه من مىتوانم وجوه اين آيات متشابه و معانى صحيح آن را ذكر كنم در حالى كه شما از ذكر
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٤١