با من كذاريد ، و ما را والى و حاكم آن گردانيد .
ايشان كفتند : تو سزاوار آن هستى ، و اهليّت آن دارى ، و ليكن مختار از قبل محمد [ ابن ] حنفيّه « 1 » بما آمده است ، و او رسول اوست ، و اميرست بر ما ، و ما را فرموده است كه فرمان او بريم ، و طاعت او داريم .
پس ابراهيم [ بن مالك ] اشتر درنك كرد و نرفت . پس ايشان بازكرديدند ، و قصّه و ماجرا بازكفتند ، و بمختار اشارت « 2 » كردند كه با ايشان قصد ابراهيم كنند .
مختار قصد ابراهيم كرد ، تا ابراهيم سخن مختار اجابت كرد ، و كارهاى او ممهّد « 3 » و ساخته مىكردانيد ، و شيعت را به دو دعوت مىكرد ، تا بر پسر مطيع خروج كرد .
پس سآئب امير بيادكان شد ، و پسر مطيع را بهزيمت كرد ، و مختار متمكّن شد ، و ولاة و حكّام را بشهرها فرستاد . و عمر بن سآئب بن مالك را والىء رى و همدان كردانيد « 4 » ، چون برى رسيد در شهر بر وى ببستند ، پس عمر بن سآئب عنان بجانب همدان بكردانيد ، و بهمدان فرود مىآمد ، و مال آن را جمع كرد .
و ابن هاشم سلولى شاعر « 5 » در قصيدهء در مدح مختار و اصحاب او كفته است :
هامش
( 1 ) . در تاريخ طبرى آمده است : ( هذا المختار قد جاءنا من قبل المهديّ ) ، كه مقصود محمد بن الحنفيّه است ، كه پيروانش او را مهدى موعود مىدانستند .
( 2 ) . در تاريخ طبرى سخنى از اشارت اين گروه به مختار نيامده است ، بلكه نوشته است ، پس از آن كه اين گروه پاسخ ابراهيم را به مختار بازگو كردند ( فغبر ثلاثا ) ، يعنى سه روز درنگ كرد ، آنگاه بهمراه يارانش قصد خانه ابراهيم را كرد .
( 3 ) . ممهّد : آماده ساختن ، و مقدمات را فراهم آوردن .
( 4 ) . در تاريخ طبرى نام هشت تن آمده است ، كه مختار آنان را ولايت سرزمينهاى ارمينيّه و آذربايجان و موصل و مدائن و حلوان و بهقباد ( سرزمينهاى واقع در مشرق عراق ) داد ، ليكن در ميان واليان منصوب او نامى از عمر بن سآئب بن مالك نيامده است ، علاوه بر اين در تاريخ طبرى از نقلهاى تاريخ قم درباره رفتن عمر بن سآئب به رى و همدان اثرى نمىباشد .
( 5 ) . در تاريخ قم نام سراينده اين بيت ابن هاشم سلولى شاعر ضبط شده ، كه ظاهرا خطاست ، و