پس پسر مطيع ، زآئدة بن قدّامه ، و حسين بن عبد اللّه برسمىّء همدانى را بذو فرستاد تا او را بخوانند . پس بيامدند ، و طلب دستورى « 1 » كردند ، تا بمجلس او درآيند . چون درآمدند كفتند : اى سآئب امير را اجابت كن .
پس جآمهاىء خود را بخواست و بفرمود تا مركب او زين كنند ، و تهيهء و كارسازى كرد ، كه با ايشان برود .
چون زآئده ازو عزيمت « 2 » مشاهده كرد ، اين آيت برخواند ، كه :
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
« 3 » .
سآئب از مفهوم اين آيت بدانست ، كه پسر مطيع او را ميطلبد تا هلاك كند . بنشست و جامها از خود بينداخت ، و كنيزك خود را كفت كه : قطيفه « 4 » بر من انداز ، كه چنين احساس ميكنم كه وجود من بهم بر آمده است ، و در خود رعشه و لرزيدنى سخت مىيابم ، و بقول عبد العزيز بن صهبآء أزدى « 5 » تمثّل زد :
شعر
اذا ما معشر تركوا نداهم « 6 » * و لم يأتوا الكريهة لم يهابوا
هامش
سجنك حتى يستقيم أمر الناس ؛ فان عيونى قد أتتنى فخبّرتنى أن أمره قد استجمع له ، و كأنّه قد وقّت بالمصر ) .
( 1 ) . يعنى از گماشتگان و نوكران خانه سائب بن مالك رخصت و اجازه وارد شدن به مجلس او را كردند .
( 2 ) . عزيمت : قصد رفتن به نزد والى .
( 3 ) . سوره انفال : آيه 30 .
( 4 ) . قطيفهء : روانداز مخملى را گويند . در لسان العرب آمده است : ( القطيفة : دثار مخمل ، و قيل :
كساء له خمل ، و الجمع القطائف ) .
( 5 ) . نام اين شاعر ازدى در تاريخ طبرى ( حوادث سال 66 هجرى ) ، ( عبد العزّى بن صهل الأزدى ) ضبط شده است ، و در هيچ يك از منابع موجود يادى از او ( بنا بر هر دو ضبط ) نشده است .
( 6 ) . در نسخهء اصل و ديگر نسخهها : ( يداهم ) ، و در « تاريخ طبرى : حوادث سال 66 » ضبط اين