سازى كرد ، و جامها بپوشيد ، و مركب را زين برنهاد . و هم بدانستم كه در آن وقت كه سآئب بذان بيت تمثّل زد ، كه او ميخواهد كه تو را آكاه كند ، كه او مقصود تو از خواندن اين آيت فهم كرد و بدانست .
پس زآئده ساعتى تمام مرا انكار كرد ، و كفت كه : مرا به خواندن اين آيت هيچ از آنج تو كمان بردهء مراد نبود .
پس من كفتم : مترس ، بخذاى سوكند كه من چيزى كه تو و سآئب آن را نخواهيد ، و كاره آن باشيد ، از شما بنزديك پسر مطيع نكويم ابدا . و من بحقيقت ميدانم كه تو برو مشفقى ، و بذو آن ميخواهى كه مرد بپسر عمّ خود خواهد . يعنى بذو خير و صلاح ميخواهى .
پس ما روى بصحبت پسر مطيع آورديم ، و او را از علت و مرض سآئب خبر داديم .
او ما را تصديق سخن كرد ، و باور داشت ، و از سائب مشغول شد ، يعنى غافل كشت » .
أبو مخنف ، از شعبى « 1 » روايت كند ، كه :
« سآئب بن مالك و وجوه شيعه اشارت كردند بمختار ، تا ابراهيم [ بن مالك ] اشتر را به خود خواند ، تا او را بوجود او استظهارى « 2 » بود .
پس سآئب و اصحاب او را بفرستادند ، و اين معنى بر ابراهيم عرض كردند .
ابراهيم كفت : من شما را اجابت مىكنم در طلب اين قصاص « 3 » ؛ به شرط آنك اين كار
هامش
( 1 ) . در « تاريخ طبرى : حوادث سال 66 ه » سند اين روايت اين گونه آمده است : ( قال أبو مخنف :
فحدّثنى نمير بن وعلة و المشرقي ، عن عامر الشّعبى ، قال : . . . ) .
( 2 ) . استظهار : پشتيبان و ياور .
( 3 ) . به نوشته تاريخ طبرى ، فرستادگان مختار خواسته او را اين گونه بر ابراهيم بن مالك الأشتر عرض كردند : ( فقال له : انّما ندعوك الى أمر قد أجمع عليه رأى الملأ من الشيعة ؛ الى كتاب اللّه و سنّه نبيّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، و الطّلب بدماء أهل البيت ، و قتال المحلّين ، و الدفع عن الضعفاء ) .