تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
پس ابن مطيع كفت : بهر سيرت كه شما خواهيد ، و شما پسند كنيد ، من در ميانهء شما بر آن بروم ، و تجاوز نكنم . پس از منبر فرود آمد . و يزيد بن انس ، سآئب بن مالك را كفت : بذين فضيلت و كرامت كه تو كردى ، تو در ميانهء مسلمانان ابدا مشكور « 1 » باشى ، و ترا بخير ياد كنند ، و تو زندهء جاويد باشى . يعنى در حال حيوة و وفات تو ؛ ترا بدعآىء خير ياد كنند . و اللّه كه تو بذين عمل خير قيام كردى ، و من نيز خواستم كه برخيزم و بكويم ، مثل آنج تو كفتى . و جه دوست ميداشتم كه خذآىء عزّ و جلّ از برآىء شيعت او را جواب كويد « 2 » . راوى كويد « 3 » ، كه : اياس بن مضارب عجلى - صاحب ديوان - ، پسر مطيع « 4 » بپيش او درآمد ، و كفت كه : سآئب بن مالك از رؤس و اشراف اصحاب مختار است ، و من از وى ايمن نيستم . كس فرست به دو و او را طلب كن ، و چون بمجلس تو درآيد او را بكير و حبس كن ، تا كار مردم مستقيم شود ، و بنظام كردد . بدرستى كه كار و بار او بغايت مستجمع ، و ساخته و پرداخته شده است « 5 » ، ناكاه است كه او در كوفه بر تو خروج مىكند « 6 » .
هامش
( 1 ) . مشكور : مورد ستايش . ( 2 ) . ترجمه جمله اخير نارساست ، و با آنچه در تاريخ طبرى آمده است مطابقت ندارد . طبرى مىگويد : ( فقال يزيد بن أنس الأسدى : ذهبت بفضلها يا سائب ، لا يعدمك المسلمون ! أما و اللّه لقد قمت و إنّى لأريد أن أقوم فأقول له نحوا من مقالتك ، و ما أحبّ أنّ اللّه ولّى الرّد عليه رجلا من أهل المصر ليس من شيعتنا ) . يعنى دوست نداشتم كه خداوند واگذارد پاسخ‌گوئى به او را به كسى از اهالى شهر ما كه از شيعيان نباشد . ( 3 ) . يعنى أبو مخنف به نقل از هشام بن محمد كلبى . ( 4 ) . يعنى عبد اللّه بن مطيع والى كوفه . ( 5 ) . يعنى او تمام مقدمات قيام و شورش در كوفه را فراهم آورده است . ( 6 ) . طبرى آورده است : ( و جاء إياس بن مضارب الى ابن مطيع ، فقال له : انّ السائب بن مالك من روؤس أصحاب المختار ، و لست آمن المختار ، فابعث اليه فليأتك ، فاذا جاءك فاحبسه في