سآئب بن مالك كفت : امير المؤمنين نفرموده « 1 » است ، كه تو زيادتىء غنآئم ما نستانى ، الّا برضاىء ما . بدرستى كه ما كواهى ميدهيم بنزديك تو ، كه ما راضى نيستيم كه تو زيادتىء صدقات و غنايم ما بستانى . و راضى نيستيم كه تو در ميانهء ما قسمت كنى الّا بسيرت امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلم ؛ درين شهرهآىء ما ، تا بوقت وفات او عليه السّلم . و ما را هيچ احتياج نيست به سيرت عثمان در غنآئم و نفسهآىء ما ، بدرستى كه سيرت او هوا و بدعه « 2 » است . و همجنين ما را احتياج نيست بسيرت عمر ؛ و اكر جه سيرت او به ضرر و زيان ، ازين دو سيرت « 3 » سبكتر و آسانتر است ، و او در كآرهاىء خير مردم را حاكم و والى نشد ، و بخير نفرمود « 4 » .
بعد از آن يزيد بن أنس سلمى « 5 » كفت : كه سآئب راست ميكويد ، و درين سوكند آثم « 6 » نيست ، و رآى و فكر ما مثل رآىء اوست ، و كفتار ما همچو كفتار او « 7 » .
و مردم از هر جانبى مثل اين كفتند « 8 » .
هامش
( 1 ) . كذا در اصل و ديگر نسخهها ، و شايد صحيح آن ( بفرموده ) باشد .
( 2 ) . هوا و بدعه : يعنى از روى هوا و هوس ، و بدعتگذارى در دين بوده است .
( 3 ) . يعنى گر چه رفتار و سيرت عمر از ميان دو سيرت عثمان و عمر آسانتر و سبكتر است .
( 4 ) . اين جمله را مترجم دقيقا عكس مقصود سائب بن مالك و گفته او كه در « تاريخ طبرى :
حوادث سال 66 ه » آمده است ترجمه كرده . طبرى مىگويد سائب گفت : ( و إن كان أهون السيرتين علينا ضرّا ، و قد كان لا يألوا الناس خيرا ) . يعنى گر چه سيرهء او ( عمر بن الخطاب ) سبكترين دو سيره بود ، و او از هيچ تلاشى براى خير رساندن به مردم فروگذارى نمىكرد .
( 5 ) . در « تاريخ طبرى : حوادث سال 66 » ، يزيد بن أنس ( اسدى ) ضبط شده است نه ( سلمى ) ، و به گفته طبرى او يكى از پنج نفر از شيعيان كوفه بود ، كه از مردم براى مختار - هنگامى كه او در زندان بود - بيعت مىستاند .
( 6 ) . اثم : گناه ، آثم : گناهكار .
( 7 ) . در تاريخ طبرى آمده است : ( فقال يزيد بن أنس : صدق السائب بن مالك و برّ ، رأينا مثل رأيه ، و قولنا مثل قوله ) .
( 8 ) . اين جملهء در تاريخ طبرى نيامده است .