پس محمّد بن سآئب با بطريق بناحيت او رفت ، و محافظت آن نمود . و هر دشمنى كه قصد آن ناحيت مىكرد - بشب يا روز - از آن ناحيت دور مىكرد .
پس از بطريق دستورى خواست ، تا بر اهل خود بازكردد .
بطريق او را كفت كه : اى محمّد ، تو مرا خلاص دادى از دشمن ، و كارى كردى كه هيچ كس پيش از تو آن را نكرده است . اكر تو ازين ناحيت بيرون روى ، خبر تو منتشر مىشود ، و دشمن ديكر باره قوى مىكردد ، و قصّهء من با دشمن همجو حال اول مىباشد .
من مصلحت چنان مىبينم كه تو چند روزى متوارى شوى ، بعد از آن ديكر باره خود را باز نمآئى . جون چند نوبت چنين كرده باشى ، پس از آن بروىء .
محمّد بن سآئب چنان كرد ، چند روزى خود را پنهان ميداشت ، و چند روزى خود را باز مىنمود . بعد از آن بجانب كوفه توجّه نمود ، جون بنزديك كوفه رسيد در شب ، دزدانى چند را ديد كه راه زده بودند ، و جمعى را غارت كرده ، و مالى بسيار ازيشان ستده ، و زنان ايشانرا ببرده كرفته .
محمّد بن سآئب كفت : هر چه داريد بكذاريد و برويد .
ايشان از آن امتناع نمودند ، و قبول ننمودند . و برجستند تا مقاومت كنند .
محمّد بن سآئب با ايشان كارزار كرد ، و بر ايشان ظفر يافت ، و هر جه داشتند از غنيمت و غير آن از ايشان بستد ، و بخذاوندش تسليم كرد ، و هيچ از آن قبول نكرد ، پس همه او را بدعآىء خير ياد كردند ، و بسيارى شكر كفتند .
پس محمّد در كوفه رفت و آمدن خود را پنهان داشت . و اين خبر در كوفه منتشر شد ؛ كه جمعى از دزدان بنزديك كوفه راه زدهاند ، و سوارى بذيشان رسيده است ، بر ايشان ظفر يافته است ، و هر جه دزدان غارت كردهاند ، از ايشان باز ستده است ، و بخذاوندش داده است .
اين خبر در كوفه فاش شد ، تا آنكاه كه اين خبر بحجّاج رسيد .
حجّاج كفت : اين نيست الّا صفت محمّد بن سآئب ، او را بطلبيد و باز جوئيد .
پس او را طلب كردند ، ازو اثرى نيافتند ، و ازو خبرى معلوم نكردند .
پس حجّاج جاسوسان را بركماشت ، تا تفحّص و تجسّس نمودند ، تا خبر آوردند كه در
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 727
مساهمون: حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى
ص٧٢٧